خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بعد از مدتها که به دلایلی که در پست قبل سربسته اشاره کردم حتی از سرزدن به بالاترین هم آزرده میشدم امروز یک پاسخ که مدتها منتظر آن بودم را دیدم که از ان عکس گرفتم و پاسخ را با قرمز مشخص کردم :

پیوند به این صفحه در بالاترین

اعدام همجنس گرایان

اعدام همجنس گرایان

یک پست جالب هم امروز از طریق بالاترین پیدا کردم :

منبع

همجنسگرایان در امریکا

امروز جمعه بعدازظهر است و حدود نیم ساعت به پایان ساعت کار مانده است. فردا و پس فردا هوا بسیار خوب و آفتابی است ولی متاسفانه من هنوز کلید لاک گیت خروجی دریاچه را نگرفته ام. پس ماهیگیری بی ماهیگیری. البته ماهیگیری که چه عرض کنم. اغلب مردهای اینجا برای فرار از دست زن و بچه و کار خانه به ماهیگیری میروند. چون اگر خانه باشند باید چمن ها را کوتاه کنند, شمشادها را هرس کنند و هزار تا کار دیگر. من همیشه وقتی از جلوی قایقها رد میشوم میبینم که مثلا هفت هشت نفر برای خودشون میگویند و میخندند و اصلا کسی حواسش به قلاب ماهیگیری نیست! بعد هم وقتی به خانه برمیگردند یک خالی میبندند که یک ماهی گنده گرفتند و ولش کردند تا زنشان نگوید حالا که ماهی نمیگیری برای چی توی خونه نمیمونی تا به من کمک کنی. بهرحال دروغ چرا؟ من که تابحال به چشم خودم ندیدم کسی از آنها ماهی بگیرد. خودم هم توی این منطقه فقط چند تا ماهی کوچک گرفتم و برای اینکه به جاهای پر ماهی برم باید یک مسافت طولانی را طی کنم که اغلب حالش نیست مخصوصا وقتی تنها باشم. بگذریم…توی این فرصت کوتاه میخواهم به سفارش یو اس لاور عزیز کمی درباره همجنسگرایان در امریکا بنویسم. قبل از هر چیز لازم میدانم بگویم که قبل از آمدنم به امریکا تصورات و اطلاعات من نسبت به همجنسگرایان بسیار محدود و اشتباه بود. در ضمن وقتی به امریکا می آیید اگر در جمع ایرانیان نباشید به مرور متوجه میشوید که دیدتان در مورد جنسیت انسان نسبت به زمانی که ایران بوده اید بسیار تغییر کرده است. در امریکا و سایر کشورهای پیشرفته جنسیت انسان بر خلاف ایران در اولویتهای چندم قرار دارد. بنابراین حقوق اجتماعی و مدنی انسان در این جوامع به مرد بودن, زن بودن, دو جنسی بودن, بی جنس بودن و یا نیم جنس بودن هیچ ربطی ندارد. وقتی شما جایی کار میکنید کارفرمای شما از نظر قانونی اجازه ندارد در مورد جنسیت, مذهب و یا دیگر مسائل شخصی شما سوال کند. دیگر قوانین حاکم بر کشور نیز وابسته به نوع جنسیت انسان نمیشود.

من در مورد اینکه آیا همجنسگرایی نوعی عارضه است یا نه بحث نمیکنم چون در امریکا و مخصوصا در کالیفرنیا بسیاری اعتقاد دارند که همجنسگرایی مانند مرد بودن و یا زن بودن یک امر طبیعی است و عارضه محسوب نمیشود. برخلاف آنها من مانند بخش دیگری از مردم اعتقاد دارم که همجنسگرایی عارضه ای است که بر اثر اختلالات ژنتیکی و یا حتی روانی ممکن است پیش بیاید. ولی در هر دو حالت در کشوری مثل امریکا, قانون ضامن امنیت و حقوق همه شهروندان بدون درنظر گرفتن جنسیت آنها است.

همجنسگرایان مرد چند نوع هستند, یک عده از آنها تمایلات زنانه دارند که به آنها کوئین یا ملکه میگویند. عده دیگر نسبت به همجنس خودشان تمایلات مردانه دارند که به آنها باچر یا قصاب میگویند. عده دیگری هستند که تمایل به هر دو نقش دارند و عده دیگری هستند که هم به همجنس خود و هم به زنها تمایل دارند که به آنها بای میگویند. در مورد زنها هم تقریبا تقسیم بندی به همین شکل است.

در مدارس دبیرستان امریکا آموزشهای خاصی به معلمان داده میشود تا بتوانند اینگونه دانش آموزان را شناسایی کرده و به آنها کمک کنند تا بتوانند خود را بشناسند. در قدیم این دانش آموزان اغلب بخاطر مسائل اجتماعی, و ناهمگون دیدن خودشان با دیگران, دست به خودکشی میزدند و یا دچار بیماریهای روحی شدید میشدند که برای جامعه و خودشان بسیار خطرناک و مخرب بود.

وقتی این دانش آموزان شناسایی شدند پس از اینکه یک دوره مخصوص روانشناسی را طی کردند به خواسته خودشان رسما همجسگرا بودن خودشان را اعلام میکنند. به این عمل میگویند از کلازت یا کمد بیرون آمدن و آن روز را در مدرسه برای او جشن میگیرند. با این کار در واقع آن دانش آموز دیگر مجبور نیست تمایلات غریضی خودش را مخفی کرده و یا خود را طور دیگری جلوه دهد. و در نهایت آنها بدون اینکه دچار بیماریهای روانی شدید شوند وارد جامعه شده و مانند دیگر شهروندان به زندگی طبیعی خودشان ادامه میدهند.

برخلاف همجنسگرایان مرد, همجنسگرایان زن در کشورهای عربی و ایران بسیار زیاد هستند ولی چون از نظر مذهبی و اجتماعی دشواری خاصی برای آنها وجود ندارد آنها اصلا متمایز نمیشوند و به چشم نمیایند. در کشورهای عربی که چند همسری رواج دارد و همسران در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی میکنند به این خاطر است که اکثر آنها همجنسگرا و یا بای هستند و همسران با یکدیگر روابط دیپلماتیک دارند.

پرچم همجنسگرایان در امریکا نشان رنگین کمان میباشد که بسیاری از آنها این پرچم را بر سردر خانه هایشان نصب میکنند. این کار به این خاطر است که مردم حضور آنها را در جامعه از یاد نبرند. نوع برخورد اجتماعی با همجنسگرایان هیچ تفاوتی با زنان و مردان ندارد و اصولا شما در روابط اجتماعی ویژگی بارزی بجز حالات شخصی و رفتاری در آنها نمیبینید.

امیدوارم این اطلاعات ناقص من بدردتان خورده باشد.
من هم تا 5 دقیقه دیگر باید بند و بساطم را جمع کنم و بروم خانه.
روزگارتان خوش باد

ده پانزده دقیقه با خودم کلنجار رفتم که درباره موضوعی مطلبی بنویسم، نشدکه نشد، نوشتن همانا و تبدیل شدن به اهریمن و خون آشام و … همانا، حتی نمیشه درباره جزئیات برخی مسائل مطرح شده پرسشی کرد. آخرش مجبور شدم همین متن خالی از معنی را بنویسم و عکس وبلاگ را تغییر بدم تا بلکه تخلیه روانی بشم. بهترین کار اینه که در این جور مواقع آدم کار خودش را بکنه و کار به بعضی کارها نداشته باشه.

دادگاه علت مرگ استیون گیتلی را یک نوع اختلال ریوی اعلام کرد، نارسایی قلبی در خانواده گیتلی شیوء داشته و ظاهرا اشکال در کار خون رسانی قلب موجب یک نوع نارسایی در ریه و نتیجتا مرگ در هنگام خواب شده.

>>>>>   منبع <<<<<


یک موزیک کلیپ با نام 6 سال عشق از عکس های استیون گیتلی و همسرش Andrew Cowles با صدای ترانه استیون گیتلی در گروه boyzone، فعلا این را میذارم تا بعد یک پست درست حسابی درست کنم.

>>> دانلود فیلم از رپید شر <<<

یوتیوب:

تصویر جدید از اندرو کاولس که ظاهرا امروز گرفته شده:

تنها جوابی که میتونم به پرسش چرا زنده ام بدم اینه که از مردن می ترسم.

امروز صبح بلند شدم خبر اعدام بهنود شجاعی را خواندم روزم تباه شد، عصر نشستم پای کامپوتر و داشتم در باره مرگ شجاعی در بالاترین چیز می نوشتم که دیدم استیون گیتلی امروز مرده، هر کسی در زندگی یک تکیه گاه هایی داره من هم به عنوان یک همجنس گرا تکیه گاهم استیون گیتلی بود، برای من او الگو بود سمبل همجنس گرایان، سمبل هر چه برای من ارزش بود و در این ساعت احساس می کنم تنها شدم، احساس می کنم تهی شدم، دیواری که به آن تکیه زده بودم فرو ریخت و من ماندم، گیج و منگ، نمیتونم با خاطره اون زندگی کنم، ای کاش هیچ وقت نمیشناختمش، دیگه چطوری به آهنگ هاش گوش بدم، همین امروز که از سر کار برمیگشتم ترانه اون توی آیپادم بود. چند هفته بود میخواستم در باره گیتلی یک پست مفصل در وبلاگم بنویسم و جملاتش را هم مرور می کردم ولی وقت نشد، حالا باید خبر مرگش را بنویسم، مردشور این زندگی را ببرند، تف به زندگی، ای کاش هرگز متولد نشده بودم، تف تف تف، چه چیزی ارزش این همه درد و رنج را داره.

استیون گیتلی
استیون گیتلی

فعلا معلوم نیست چطور مرده، گیتلی با همسرش که رسما با هم ازدواج کرده بودند در Port d’Andratx در تعطیلات بود، معلوم نیست چطور چنین چیزی ممکنه.

======================

استیون گیتلی حال که نیستی نمیخوام به ترانه هیچ کس گوش بدم، تو بی نظیر بودی، برای دل من تو مانند شمعی بودی که خاموش شد و دنیای ذهن من بدون تو تاریک تر شده، ای کاش امروز هرگز نمی آمد ای کاش تمام عمرم به این نیم ساعتی که در تاکسی ترانه تو را در راه بازگشت به خانه گوش میدادم خلاصه میشد، ای کاش هرگز به خانه نرسیده بودم.

======================

یادم رفت امروز روز تولد من است، نمیدونم چی بگم،کم آوردم، چی میشه گفت، هیچ چی، هیچ چی نمیتونم بگم، بد ترین 19 مهری که دیدم.

علی (ع) که بود ؟

http://balatarin.com/permlink/2009/9/10/1749283

داورى درباره دو دزد

263
دو نفر را كه از بيت المال دزدى كرده بودند نزد امام آوردند. يكى از آن دو خود برده اى از بيت المال بود و ديگرى برده مردم. حضرت چنين داورى فرمود: امّا اين برده كه خود از بيت المال است حدّى بر او نيست زيرا بعضى از مال خدا بعض ديگر را خورده است، و امّا ديگرى را بايد بر او حدّ جارى كرد.پس دست او را قطع كردند.

منبع

روانی

خدا (خدای ساخته شده توسط ذهن انسان که جز او خدایی نیست) یک بیمار روانی است، انسان را آفرید که امتحان کند! و اگر رفوزه شد عذاب دهد، فکر کنید شما یک وسیله بسازید که خوب کار نکند و بعد از آن عصبانی شوید و هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید آن وسیله را ببرید روی آتش نگه دارید تا بسوزد و این کار ها تا زمان نا محدود ادامه دهید، اسم این را چه می توان گذاشت.

خود سانسوری

مشکل شدید خود سانسوری دارم و نمیدونم چه کنم، در باره بعضی چیزها می خوام بنویسم حتی دستم را روی کی برد میزارم ولی بر می دارم و با ماوس صفحه رو می بندم، خود سانسوری بعد از یک مدت باعث میشه ذهن آدم خشک و خالی از ایده بشه. در زمینه کار های هنری هم همین طورهفکر می کنم این روی دیگران چه تاثیری داره و بعد از یک مدت اصلا یادم میره که فکر و احساس خودم چی بوده.

خدا وجود ندارد، تمام موجودات وجود خود را در محدوده توان خود به نمایش می گذارند، می توایم در دامنه کوهی بنشینیم و دریا را ببینیم، می توانیم درخت های کنار خیابان را ببینیم و لمس کنیم و بو کنیم، امواج رادیوئی هر روزه بر روی بدن ما تاثیر می گذارند، ولی چطور خدایی که قرار است همه جا باشد هیچ جا نیست، کی بوده که این موجود وجود خود را مانند ابر ها به رخ بکشد. خدا یک دروغ است، دروغی برای فرار از واقعیت و رسیدن به حقیقت.

No Religion

نوشته‌های قدیمی‌تر »