خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

آرش : اگه بتونی یه مقدار برای راه هایی در جهت تقویت این با هم بودن ها و کمک های متقابل تو جامعه گی ها بنویسی خیلی مفیده

نخست بهتر است یاد آوری کنم پست من در باره جامعه همجنس گرایان بود نه روابط دوستانه چند همجنس گرا و حس انسان دوستی، منظور من کمک به افراد (به عنوان فرد نه یک عضو از جامعه) یا دور هم جمع شدن و زدن و رقصیدن یا روابط دوستانه نبود، برای مثال جامعه شهروندان کشور ژاپن یک جامعه با مشخصات خاص خود است، افراد این جامعه به عنوان فرد ممکن است با هم دشمن باشند همدیگر را بکشند یا از هم دزدی کنند ولی باز با این حال هویتی به نام جامعه ژاپن باقی است و اگر برای مثال به این کشور حمله شود همین کسانی که ممکن است به خون هم تشنه باشند با یکدیگر هم رزم می شوند تا از منافع مشترک دفاع کنند، جدا از اینکه همجنس گرایان به عنوان فرد با هم چه رابطه ای داشته باشند یا به هم کمک بکنند یا نکنند به نظر من هویت اجتماعی همجنس گرایان در ایران کمرنگ شده، با هم بودن و کمک متقابل می تواند در قالب روابط انسانی وجود داشته باشد ولی خبری از جامعه همجنس گرایان نباشد، یک مثال می زنم تا منظورم را روشن کنیم، در ایران افرادی که موی فر دارند وجود دارند، یک فردی که موی فر دارد ممکن با فرد دیگری که موی فر دارد دوست شود و به هم کمک کنند یا از نظر زیبایی به موی هم علاقه داشته باشند ولی چیزی به اسم جامعه مو فرفری ها نداریم، برای اینکه این روابط تشکیل یک هویت اجتماعی نمی دهند ونیروی اجتماعی تولید نمی کنند.

نتیجتا راهکار باهم بودن و کمک متقابل لزوما به مسائل همجنس گرایان مربوط نیست و بهتر است پاسخ این پرسش را در چهارچوب ارزش های انسانی و اخلاقی جستجو کرد که این موارد خارج از موضوع بحث این وبلاگ است.

1- پذیرفتن واقعیتی به عنوان همجنس گرایان در ایران

از نظر مجامع علمی و پزشکی  معتبر (برای مثال APA) همجنس گرایی یک بیماری روانی و اختلال نیست، همجنس گرایی یک پدیده مدرن نیست، همجنس گرایان به عنوان یک اقلیت در طول تاریخ و در سراسر زمین و در جوامع و فرهنگ های مختلف وجود داشتند، ایران هم از این قاعده جدا نیست، اکثرت باید قبول کند که حضور همجنس گرایان واقعی است و نمی توان آن را انکار کرد.

چرا لازم است همجنس گرایان به عنوان یک واقعیت اجتماعی پذیرفته شوند؟

انکار کردن واقعیت های اجتماعی در هر زمینه ای (از تغییر شرایط اجتماعی و سطح سواد زنان گرفته، تا اعتیاد و پیشرفت اجتماعی فرهنگی و وجود همجنس گرایان) توان جامعه را در بررسی موقعیت ها و توان رویارویی با مسائل و نیازها و توان انعطاف پذیری از بین خواهد برد، برای حفظ پویایی و سلامت جامعه چشم پوشی بر روی حقایق راه کار مناسبی نیست

2- پذیرفتن ظرفیت نقش مثبت همجنس گرایان

ما به عنوان یک شهروند اقلیت می توانیم از ظرفیت های فردی و اجتماعی خود در جهت فعالیت های مثبت در جامعه برای مثال کار، مسئولیت پذیری اجتماعی، تعهد به قوانینی که منصفانه نوشته شده باشند و مشارکت در پاسداری از آن، مشارکت در امور ملی برای مثال دفعاع از کشور و غیره استفاده کنیم، لازم است که این ضرفیت ها جدی گرفته شود و به آن بها داده شود.

چرا باید ظرفیت نقش مثبت همجنس گرایان پذیرفته شود؟

در این صورت می توان از این ظرفیت استفاده کرد، در غیر ان صورت همیشه این امکان وجود خواهد داشت که همجنس گرایان به عنوان یک اقلیت سرخورده و منزوی از ظرفیت های خود بر علیه منافع عمومی استفاده کنند، بنابر این منافع اکثریت و اقلیت در این جهت است که نیروی فردی و اجتماعی همجنس گرایان در جهتی قرار گیرد که برای همه سودمند باشد

3- دست برداشتن از سرکوب همجنس گرایان

قوانین همجنس گرا ستیز باید برچیده شود، دیدگاه های منفی اجتماعی به همجنس گرایان می تواند و باید اصلاح شوند، فشار بر همجنس گرایان و تلاش های بی فایده برای تغییر اقلیت همجنس گرا و به بردگی کشاندن ما باید متوقف شود، هیچ گونه تبعیضی در جامعه در قوانین در خانواده در محیط کار نباید بر اساس جنسیت و گرایش جنسی وجود داشته باشد.

چرا باید از سرکوب همجنس گرایان دست برداشت؟

حمله و سرکوب و زیر فشار گذاشتن همجنس گرایان عمدتا با دو هدف انجام می شود، یکی حذف همجنس گرایان است و دیگری تلاش برای تغییر همجنس گرایان، حذف همجنس گرایان ممکن نیست به این دلیل که ما فرزندان مردم دگرجنس گرا هستیم، ما محصول جامعه و سبک زندگی اکثیرت هستیم، همجنس گرایان تا زمانی که نسل بشر ادامه داشته باشد و راه حل پزشکی برای تعیین گرایش جنسی جنین پیدا نشود وجود خواهند داشت و فعلا راه حل عملی برای حذف کامل همجنس گرایان وجود ندارد نتیجتا این تلاش بیهوده است، تغییر گرایش جنسی هم بنا به نظر مجامع علمی ناممکن است و تلاش های نافرجام در این زمینه نتیجه ای جز ایجاد اختلالات روانی شدید در همجنس گرایان نداشته، این تلاش های بیهونده نتیجه ای جز صرف انرژی فردی و اجتماعی دوطرف دعوا نخواهد داشت.

چی شد که مفهوم جامعه همجنس گرایان در ذهن من شکل گرفت؟

وقتی  شانزده هفده ساله بودم همیشه در ذهنم تصور می کردم که با یک پسر زندگی کنم، همدیگر را در لمس کنیم و دوست داشه باشیم، توی ذهنم یک زندگی رویایی ساخته بودم با اون پسر حرف می زدم و به جای اون هم حرف می زدن، فکر می کردم که چه جاهایی با هم میریم، خونمون چه شکلیه و این چیز ها، بعد ها از طریق اینترنت با سایت گی ایران آشنا شدم، اونجا همجنس گرایان ایرانی پیغام می نوشتند، در همین زمان بود که ذهن من از حالت من و یک پسر دیگر خارج شد و خودم را در میان جمعی دیدم که هم احساس من بودند، حس کردم به بیشتر از یک نفر اهمیت میدم، حس کردم دوست دارم بدونم حال بقیه چطوره، چه کار می کنند، رابطشون با دوستشون چطوره، بعد ها با دوستان همجنس گرام بیرون می رفتم، رستوران می رفتیم، مهمانی می رفتیم، به زندگی اونها اهمیت می دادم و اونها هم همین طور، من که تمام زندگیم تنها بودم و نمیتونستم رابطه نزدیکی با دوستام داشته باشم این احساس را داشتم که دیگر تنها نیستم، موضوعی هست که دوست دارم با بقیه صحبت کنم، به صحبت های اونها اهمیت می دادم و لذت می بردم، از طرفی با چیز دیگری هم آشنا شدم و اون درد و رنجی بود که سایر همجنس گرایان داشتند که در خیلی هاشون خودم هم با اونها همدرد بودم، برای مثال بخاطر رفتار هامون مسخره می شدیم، جدی گرفته نمی شدیم، مجبور بودیم نقش بازی کنیم، با خانواده مشکل داشتیم، می ترسیدیم دیگران بفهمند همجنس گرا هستیم، از نقش بازی کردن خسته بودیم، از طرفی با دستاوردهای همجنس گرایان در غرب آشناه شدم و شاهد بودم که کشور های غربی و شرقی یکی پس از دیگری ازدواج همجنس گرایان را به رسمیت می شناسند، تشکل های همجنس گرایان به صورت علنی فعالیت می کنند و مسائلشون رو مطرح می کنند، در همین ایران می دیدم که بعضی همجنس گرایان تونستند زندگی خوبی داشته باشند، پدر مادرشون می دونند که همجنس گرا هستند، دارند با شریک زندگیشون در یک خانه زندی می کنند و کار و زندگی خودشون رو دارند، همه اینها باعث شد یک سری احساسات جمعی که از رنج ها و خوشی های همجنس گرایان درست شده بود در من بیدار بشه، خودم رو با همجنس گرایان دیگر در یک پیوند عمیق می دیدیم، این شد که پس از حدود دو سال و در سن بیست سالگی مفهومی به عنوان جامعه همجنس گرایان در ذهن من به صورت بسیار پر رنگی نقش بست.

رویاهای من در باره جامعه همجنس گرایان چه بود؟

سالهای 1379 تا حدود 82 تا جایی که مشاهد بودم همجنس گرایان تازه داشتند به صورت گسترده همدیگر را پیدا می کردند، دلیلش یکی شرایط اجتماعی بود و مهم تر از آن اینترنت، آن روز ها خیلی هوای هم را داشتیم، جمع هایی بودیم و همه به هم تلفن می زدیم از حال هم باخبر بودیم به هم اهمیت می دادیم، تجربیاتمون را با هم قسمت می کردیم، خلاصه خیلی همبسته بودیم، حس در گروه بودن را داشتم، فکر می کردم یک نیروی اجتماعی هستیم، می تونیم توان جمعیمون رو بکار ببریم و در جهت منافع جمعی ازش استفاده کنیم، فکر می کردم میتونیم بهم کمک کنیم ولی چنین نشد طولی نکشید که این خرده فرهنگ و جامعه کوچک و نو پا از هم گسسته شد، شاید یکی از دلایلش این بود همه ما خیلی آشکار تر شدیم دیگه خانواده ها می دانستند همجنس گرا هستیم، دوستانمون می دانستند، فامیل می دانست، همکاران می دانستند، دیگر احساس تنهایی و منزوی بودن را به آن صورت نداشتیم، همجنس گرا بودن برایمان یک چیز عادی شده بود، بخشی از پیوند ما همجنس گرایان که از منزوی بودن و رانده شده بودن از جامعه و مخفی بودن تشکیل شده بود تا حد زیادی پاره شد و آن گروه ها از هم گسستند. هر کس با پارتنرش یا پارتنرهایش به کناری رفت و وبلاگی به پا کرد و شعر گفت و مقاله نوشت و بیانیه نوشت …، دیگر از حال هم خبر نداشتیم، تلفن هم را نداشتیم، دور هم جمع نمی شدیم، تجربیاتمان را با هم قسمت نمی کردیم، درد دل نمی کردیم، وقتی به هم می رسیدیم وانمود می کردیم که همه چیز خوب است، سربسته حرف می زدیم، تعارف می کردیم، هم شکل جامعه دگر جنس گرا شدیم، در جامعه حل شدیم، اینجا بود که فهمیدم انتظارم از جامعه همجنس گرایان بسیار رویایی بود، واقعیت ها چیز دیگری بودند، ما عده هم رزم نبودیم، پارتیزان نبودیم، فعال اجتماعی نبودیم، خلاصه آن نیروی جمعی جامعه همجنس گرایان ایران فقط رویایی بود در ذهن من.

همجنسگرایان

جامعه همجنس گرایان

نویسنده دهن چاک و فحاش این وبلاگ این بار همجنس گرایان را هدف گرفت:

http://ghadimiha1.blogfa.com/post-165.aspx

پاسخ من :

متن شما به همجنس گرایان توهین آمیز و خلاف واقع است، در کتب بروز پزشکی و در بیانیه سازمان بهداشت جهانی همجنس گرایی بیماری محسوب نمی شود، خصوصیاتی هم که در متن به اشاره کردید در همجنس گرایان شیوع بیشتری ندارد.
آقای فرخزاد پرخاشجو نبود، او سانسور و ملاحضه کلامی نمی کرد، ولی متن شما پرخاشجویانه و توهین آمیز است.

کسانی که هم سن من هستند این شعار را یادشون هست، عجب روزهایی بود

سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی

در پستی که مربوط به آیت الله بود کامنتی نوشته شد و من هم جواب مفصلی نوشتم که فکر کنم ارزش یک پست را دارد :

میثم

در این شرایط بسیار کوته بینی هست که فکر کنید کسی بتونه در ایران اون هم به اسم مرجع تقلید از همجنسگرایی حمایت کنه و قانون اعدام رو که در عمق مغز اکثر مردم برای این مورد فرو رفته در رساله خودش عنوان نکنه. کلا ما که اکثرمون یه بار هم رساله ورق نزدیم، پس اهمیتی نمیدیم که مثلا فلان مرجع راجع به این موضوع چی فکر میکنه و چه حکمی داده.
خود شما میدونید که هنوز این مساله همجنس گرایی در غرب هم در بین خانواده ها و اکثر مردم ناپسند محسوب میشه حتی با وجود قوانین کشورها که بیشتر بر اساس علم و اندیشه و حقوق انسانها تهیه میشه و نه بر اساس احساس مردم.
عزیز من هنوز خیلی زوده که کسی بصورت علنی از همجنسگرایی حمایت کنه. ما هنوز در مرحله اول که همون درخواست حق زندگی از حاکمیت میباشد مانده ایم. به مسایل دیگه هم در آینده خواهیم رسید نگران نباشید. وقتی دمکراسی برقرار بشه سایر مسایل هم به مرور دیر یا زود حل خواهد شد. زیاد به فکر جهش ژنتیکی نباشید.
منتظری با چشم اسلام به این مساله نگاه کرده و حکم کرده، غیر این هم انتظاری نداشتیم از ایشان. اما به نکات مثبت ایشان در برابر دیگران نگاه کنید که بسیار کم یاب هست در نوع خودش.

موفق باشید و به امید آزادی ایران سبز

پاسخ من :

شما تعدادی جملات درست (فرض می گیرم که درست است) را کنار هم آوردید برای مثال در ایران چنین است و در غرب چنین است، خب بر فرض که اینها درست ولی اینها برای من توجیه این نمی شود که از خودم دفاع نکنم، این مانند این است که به یک آدم گرسنه بگید که دیگران از تو گرسنه تر هستند و در آفریقا چنین و چنان است، خب چه فرقی می کند، چه دردی از من دوا می کند که در ایران مسائل چگونه است، من به عنوان یک انسان سعی میکنم از کم هزینه ترین و بهترین روش برای بهبود زندگی خودم استفاده کنم.
حال اینکه مرجع تقلید چه وظیفه و نقشی دارد سبب نمیشه که من از خواست های خودم کوتاه بیام اگر مرجع تقلید محدودیت هایی داره این مشکل اوست من خودم را به محدودیت های مرجع تقلید محدود نمی کنم و رعایت شرایط او را نمی کنم چون من هم در زندگی محدودیت هایی دارد کسی خودش را به خاطر محدودیت های من در زندگی به آتش نمی کشد پس هر کدام از ما باید به فکر خودمان باشیم و بر پایه منافع خودمان عمل کنیم.
در این مورد آقای منتظری در رساله خود پایش را بر روی منافع من گذاشته من هم جمیع شرایط را سبک سنگین میکنم و واکنش نشان می دهم، واکنش کنونی من در این شرایط این است که ما همجنس گرایان بهتر است منافع قشری خود را فدای منافع ملی نکنیم، در صورتی که جنبشی که پدر روحانی آن منتظری است به راحتی و بدون انتقاد پیروز شود نظریات او می تواند پایه و اساس منش حکومت بعدی قرار گیرد و این در مجموع به ضرر همجنس گرایان خواهد بود، کاری که ما می توانیم بکنیم این است که دست کم با دست خود از این جریان پشتیبانی نکنیم و حد اکثر توان خود را برای انتقاد و برجسته کردن مواضع ضد منافع خود بکار ببریم تا شاید بتوانیم تا حدی از عوارض احتمالی کم کنیم.
دموکراسی حکومت اکثریت است، این واژه برای اکثریت بسیار دهن پر کن و جذاب است ولی برای من که از اقلیت بسیار کوچکی هستم بسیار وحشت آور و خطر ناک، دموکراسی در کشوری که مردم به اسلام و قرآن اعتقاد داشته باشند یعنی حکم مرگ من.
در مورد اینکه مسائل به مرور دیر یا زود حل خواهد شد، از دیدگاه من مسائل ما از راه های دموکراتیک و توسعه تدریجی فرهنگ اجتماعی به زودی حل نخواهد شد و دست کم چندین دهه زمان نیاز دارد، شما باید شرایط قشری ما را درک کنید، ما برخلاف شما فرزندانی نداریم که برای فردای آنها کوشش کنیم، چندین دهه دیگر برای من یعنی پایان زندگی و همه چیز، چه فرقی برای من خواهد کرد که چندین دهه آینده چه خواهد شد، شما از زاویه دید خود به موضوع نگاه می کنید نه از زاویه جامعه همجنس گرایان، زندگی بهتر برای من فقط در چهارچوبی از هم اکنون تا حد اکثر بیست سال دیگر معنی دارد. نتیجتا این نظر که با آرزوی فردای بهتر امروز منافع خود را از منافع ملی پایین تر ببینیم مخالفم.

آزادی

امروز یک کاری انجام دادم که باعث شد خیلی از عقده هایی که 27 سال در دلم مونده بود باز بشه، امروز احساس می کنم قسمتی از زنجیرهایی که به ذهن من بسته شده بود را پاره پاره کردم، احساس می کنم حد و مرز خودم را وسیع تر کردم، فهمیدم بعضی دیوار ها فقط در ذهن من وجود داشتند دیوار هایی که از کودکی خانواده و مدرسه و اجتماع و تلویزیون در ذهن من ساخته بود، احساس آزادی می کنم چون امروز خارج از جعبه محدود و عنکبوت گرفته ذهنم فکر کردم.

نخست باید مشخص شود هویت جنسی شما چیست، برای مثال خود را یک زن یا یک مرد میدانید یا چیز دیگر، در صورتی که شما بدن زنانه دارید و از نظر جسمانی زن هستند ولی روان و شخصیت مردانه دارید و خود خود را مرد میدانید شما تراجنسی (transsexual) هستنید نه همجنس گرا، فردی که بدن زنانه دارد ولی روان و شخصیت مردانه دارد یک مرد محسوب می شود که دچار اختلال جسمانی است که می تواند با عمل جراحی مقداری از این اختلال را برطرف کند، این فرد اگر به زنان گرایش داشته باشد هر چند که خود نیز بدن زنانه دارد همجنس گرا نیست بلکه یک دگر جنس گرا و تراجنسی است، حال فرض کنیم شما بدن زنانه دارید و روان و شخصیت شما هم زنانه است یا دست کم در این مورد شک دارید و خود را از نظر روانی و شخصیتی نه زن میدانید نه مرد (جنس سوم) ولی با این حال از ظاهر بدن خود راضی هستید و تمایلی به اینکه بدن شما شبیه به جنس دیگری باشد ندارید در این صورت اگر شما از نظر عاطفی و جنسی فقط و فقط به همجنس خود گرایش دارید و گرایش عاطفی و جنسی به جنس مخالف ندارید شما همجنس گرا هستید. همجنس گرایان از زمانی که گرایش جنسی در آنان پدید می آید این گرایش متوجه همجنس است و همیشه این گرایش به همجنس باقی می ماند، ولی در بعضی افراد که دو جنس گرا هستند ممکن است همواره به هر دو جنسگرایش داشته باشد یا در یک بازه زمانی به یک جنس و در بازه زمانی دیگری به جنس دیگری گرایش پیدا کنند، این افراد دو جنس گرا هستند.

پس برای اینکه اطمینان پیدا کنید همجنس گرا هستید باید تحقیق کنید که این سه چیز نیستید :

1- دگر جنس گرا

2- ترا جنسی (و دگر جنس گرا)

3- دو جنس گرا

اگر هیچ یک از این سه مورد نیستید امکان دارد که همجنس گرا باشید.

نوشته‌های قدیمی‌تر »