خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

پنج شنبه 22 سپتامبر 2012 ولف بلیتزر خبر نگار شبکه سی ان ان از احمدی نژاد در یک نشست خبری پرسید:

ولف بلیتزر (خبرنگار شبکه CNN): شما به خاطر می آورید چند سال پیش زمانی که در دانشگاه کلمبیا (در نیویورک) صحبت کردید سر و صدای زیادی به راه انداختید، باید بگویم تمسخر. زمانی که گفتید در ایران همجنس گرا وجود ندارد، می توانید به ما بگویید آیا همجنس گرایان در ایران وجود دارند؟

احمدی نژاد: حرف ما تغییر نمیکنه، در ایران همجنس بازی یک عمل ژشت محسوب میشه، ممکنه افرادی باشند همجنس باز باشند و با شما در تماس باشند ولی در جامعه ایرانی شرم دارند که بیان کنند، برای شما پوشیده نیستند، مطمعن باشید این عمل بسیار عمل زشتی است. برخلاف فرمان خدا و تعلیمات پیامبران الهی است و حتما به ضرر انسان. به ضرر انسانیت. منتهی من به عنوان دولت نمیتونم برم جلوی افراد رو بگیرم، موضع ما روشنه.

برای نوشتن این چند خط بالا مجبور شدم بین 200 تا 300 بار همه یا قسمتهایی از فیلم را گوش بدهم خصوصا برای همین یک عبارت “برای شما پوشیده نیستند” که در فیلم واضح شنیده نمی شود چون صدای احمدی نژاد در پس زمینه صدای مترجم بود، چرا که برای من واقعیت اهمیت دارد، یادم می آید روزی یک وب سایت خبری همجنس گرایان استرالیا را می خواندم، با کمال تعجب تیتر مقاله ای به چشمم خورد که نوشته بود “افراد همجنس گرا زاده نمی شوند” شروع کردم به خواندن متن مقاله، در متن گزارشگر توضیح داده بود که به دیدن یک گروه مسیحی رفته تا درباره دیدگاه آنها درباره همجنس گرایی پرسش کند، و به این افراد گفته بود که همجنس گرایی ژنتیکی است، این افراد هم جواب داده بودند که تحقیقات علمی نشان داده که همجنس گرایی فقط حاصل انتخاب فردی است و ربطی به مسائل بیولوژیکی ندارد و افراد همجنس گرا متولد نمی شوند، جالب است که نویسنده این مقاله پاسخ این افراد را به عنوان واقعیت در مقاله منعکس کرده بود و در پایان هم گفته بود که بسیار متاسف است که قبل از مصاحبه این از نتیجه این تحقیقات علمی با خبر نبوده و از این موضوع شرمسار شده، به همین راحتی. در حالی که تمام مواردی که آن گروه مسیحی به این فرد گفته بودند دروغ و بی پایه بود آدرس مقالاتی که داده بودند دقیقا عکس این موارد در مقالات آمده بود یعنی مقالات مورد ادعای آنها در واقع بر مادرزادی بودن همجنس گرایی تاکید کرده بود. این خبرنگار! بیچاره به خود دردسر نداده بود که برود یک نگاهی در اینترنت بیندازد و ببیند که مقالاتی که این افراد به آن اشاره کرده اند و این حرف هایی که زده اند اصلش چیست و تا چه حد با واقعیت مطابقت دارد.

من چنین آدمی نیستم، من با این عنوان که شبکه CNN ترجمه ای از این سخن را پخش کرده قانع نمی شوم، اگر به جای 300 لازم بود 3000 بار هم این فیلم را جلو عقب می کردم و با نرم افزار های مختلف ویرایش می کردم تا ببینم احمدی نژاد دقیقا چه گفته. نام CNN و BBC و عفو بین الملل و سازمان دیدبان حقوق بشر و غیره و غیره من را مرعوب نمی کند.

حالا ببینید ترجمه ای که شبکه CNN از سخن احمدی نژاد پخش کرده چیست :

Wolf Blitzer (CNN reporter):  you remember few years ago when you spoke at Columbia University you caused a lot of uproar, buzz, ridicule I should say when you suggested there were no homosexuals in Iran, could you tell us are there homosexuals in Iran?

President Ahmadinejad (CNN interpretation): our position hasn’t changed in Iran homosexuality is looked down upon as an ugly deed. Perhaps there are those who engage in such activities and you may be in contact with them and more aware of them but in Iranian society such activity thoughts and behaviors are shameful therefore these are not known elements in Iranian society. rest assured this is one of the ugliest behaviors in our society, it is against divine will divine teachings of any and every faith and it is certainly at detriments of humans and humanity, but as the government I cannot go in the street and stop my population and ask them about specific orientation so my position is clear about that.

برگدان فارسی از ترجمه پخش شده در CNN:

احمدی نژاد: موضع ما تغییر نکرده، در ایران به همجنس گرایی به عنوان یک عمل زشت نگاه می شود. شاید کسانی باشند که درگیر چنین کارهایی می شوند و شما هم ممکن است با آنها در تماس باشید و بیشتر از آنها خبر داشته باشید ولی در جامعه ایرانی چنین افکار و رفتار هایی خجالت آور است و به همین دلیل عنصر های شناخته شده ای در جامعه ایرانی نیستند. بی شک این یکی از زشت ترین رفتار ها در جامعه ما است، این بر خلاف خواست خدا و تعلیمات مقدس تمام ادیان است و بی شک به ضرر انسان ها و انسانیت است، ولی به عنوان دولت من نمی توانم بروم به خیابان و مردمم را متوقف کنم و از آنها در باره گرایش خاصی پرسش کنم، پس موضع ما در این مورد روشن است.

همان گونه که در بالا می بینید متن ترجمه تغییرات شاید به ظاهر کم ولی مهمی کرده.

برای مثال این عبارت که در ترجمه آمده ” چنین افکار و رفتار هایی خجالت آور است”، اجمدی نژاد هیچ سخنی از “افکار” و “رفتار” نگفته و این بخش به سخن او در ترجمه افزوده شده.

مثال اینگر این عبارت است “بروم به خیابان و مردمم را متوقف کنم و از آنها در باره گرایش خاصی پرسش کنم”، ایجا واقعا مترجم دیگر برای خودش داستان سرایی کرده، احمدی نژاد حرفی از “خیابان” نزد، حرفی هم از “پرسش کردن از مردم نزد”، چیزی که او گفت این بود که “من نمی توانم جلوی افراد را بگیرم”، این بسیار بخش مهمی از سخن احمدی نژاد بود که حذف شده و به جایش یک داستان درباره خیابان نوشته شده.

ادامه دارد…

پاسخ من به یک کامنت

این است متن کامنت :

همجنسگرا جانم
ضمن این که با شما موافق هستم که در ترجمه خبر فارسی به انگلیسی و بر عکس، تفسیرهای نادرستی که گفتی اتفاق می افتد، و در پُست بعدی هم همان طور که به درستی اشاره کرده ای روزآنلاین همین خبر را از یک منبع انگلیسی ترجمه کرده و واژه ی ارتداد را آن وسط گنجانده است، و ضمن این که موافق هستم که دست کم تا به امروز کسی نمی داند که ایاز مرهونی و محمود عسگری همجنسگرا بوده اند یا نه، چرا که آن ها هم به اتهام تجاوز به عنف مجازات شدند، و باز موافق هستم که گروه های حقوق بشری و فعالان حقوق ال جی بی تی به دلایلی که بر من و شما پوشیده نیست ممکن است بخواهند «کِیسِ اعدام» برای «دگرباشان» بسازند تا بتوانند «توجه جهانی» را جلب کنند یا «بودجه» بگیرند از سازمان های بین المللی، اما، با همه ی این تفاسیر، فکر می کنم که ممکن است در این مورد خطا کرده باشی. برای آن که مطلب روشن شود، دو سؤال مشخص دارم:

1- آیا گفته ی آقای محمد مصطفایی که این بالا نوشته اند اگر تجاوز صورت گرفته بود به ماده 112 استناد می شد درست است؟ یعنی شما نمونه ای در احکام صادر شده سراغ داری که کسی به دیگری تجاوز کرده باشد و به مواد 108 و 110 استناد شده باشد؟ چرا که در متن نوشته ای که این دو ماده برای تجاوز هم کاربرد دارد. من در اینترنت حدود یک ساعت وقت گذاشتم بلکه موردی پیدا کنم که کسی به اتهام تجاوز و با استناد به دو ماده 108 و 110 مجازات شده باشد، اما هنوز پیدا نکرده ام.

2- فکر می کنی که چرا در توضیح اعدام دو نفر از این شش نفر از عنوان «تجاوز به عنف» استفاده شده اما درباره ی آن سه نفر استفاده نشده است؟ یعنی اگر جرم آن ها هم تجاوز به عنف می تواند باشد پرسش دارم که پس چرا درباره ی آن سه نفر این عبارت به کار نرفته است؟ قاضی می توانست بگوید که برای پنج نفر از این ها به جرم تجاوز به عنف حکم اعدام صادر شد. یا حتی اگر هر کدام از این ها جرم های دیگری مرتکب شده اند هم قاضی می توانست درباره ی آن سه نفر هم، مانند آن دو نفرِ دیگر، از عبارتِ تجاوز به عنف استفاده کند. اما چنین نشده است.

این دو مورد ظن من را قوی تر می کند که شاید این بار واقعن این سه نفر به خاطر همجنسگرایی اعدام شده باشند.

مرسی که وقت می گذاری و پاسخ می دهی.

گرامی نخست من یک نکته که در کامنت شما هم تکرار شده را مشخص کنم
تا جایی که من اطلاعات را در دست دارم تا به این لحظه فقط و فقط یک نفر در این مورد صحبت کرده و این فرد نه قاضی پرونده (هماتگونه که شما نوشتید) بوده و نه رئیس دادستانی. این فرد “سرپرست روابط عمومي دادگستري استان خوزستان” بوده است، و نکته دیگر اینکه این فرد فقط در یک نشست خبری در این باره سخن گفته و تا جایی که من در جریان هستم کس دیگری یا خود این فرد اطلاعات را تکرار نکرده و فقط همین یک نسخه وجود دارد.
اما در مورد تجاوز به عنف، ببینید گرامی ما در قانون مجازات اسلامی چیزی به نام “تجاوز به عنف نداریم” این عبارت توضیحی است که در بیانیه ها و اخبار منتشر می شود، در موارد تجاور احتمالا فرد به زنا+آدم ربایی (چنین واژه ای هم در قانون نداریم به جای آدم ربایی از اصطلاح مربوطه استفاده می شود که من وارد نیستم) یا لواط+چیز دیگری مانند آدم ربایی محکوم می شود.
این مسئله که ما ماده قانونی تحت عنوان “تجاوز به عنف نداریم” برای من روشن است چرا که هر کس از جمله شما می توانید قانون مجازات اسلامی را باز کنید و مشاهده کنید که چنین واژه ای وجود ندارد. این هم چیز کاملا عادی و طبیعی است، مواد قانونی و شماره و تبصره و اصطلاحات حقوقی برای غیر حقوق دانان قابل استفاده و درک نیست بنابر این در اخبار معمولا از شماره مواد قانونی و اصطلاحات دقیق حقوقی استفاده نمی شود.
چیزی که مورد گفتگو است این است که اصطلاح قانونی و ماده قانونی تجاوز به عنف چیست؟
آقای مصطفایی عقیده دارند که در مواردی که جرم در رسانه ها تجاوز به عنف اعلام می شود دادگاه رای را با استناد به مواد دیگر قانونی به غیر از 108 و 110 اعلام می کند، برای مثال ماده 112.
این موضوع قابل بررسی است، می توان موضوع را پیگیری کرد و از متخصصین خواست که موارد قبلی را بررسی کنند که آیا چنین بوده یا نه، که البته چنین خواهد شد و این مسئله دیر یا زود پیگیری می شود.

پرسیده اید که :
“آیا گفته ی آقای محمد مصطفایی که این بالا نوشته اند اگر تجاوز صورت گرفته بود به ماده 112 استناد می شد درست است؟ یعنی شما نمونه ای در احکام صادر شده سراغ داری که کسی به دیگری تجاوز کرده باشد و به مواد 108 و 110 استناد شده باشد؟”

قسمت نخست پرسش شما به قسمت دوم چنین پیوندی ندارد، یعنی چه ادعای آقای مصطفایی در مورد ماده 112 درست باشد چه نباشد لزوما به این معنی نیست که در موارد تجاوز به ماده 108 و 110 استناد شده باشد یا نه.
در مورد گفته آقای مصطفایی در مورد ماده 112، سواد حقوقی من احتمالا اگر از شما کمتر نباشد بیشتر هم نیست، این ماده را در پست بعدی در همین وبلاگ عینا باز نویسی کرده ام و شما هم مانند من می توانید بخوانید که این ماده درباره چیست. من در سطحی نیستم که بخواهم ادعای آقای مصطفایی را رد یا تائید کنم.
در هر صورت این ماده 112 است :
“ماده 112 – هرگاه مرد بالغ و عاقل با نابالغی لواط كند فاعل كشته می شود و مفعول اگر مكره نباشد تا 74 ضربه شلاق تعزیرمی شود”
.
در مورد اینکه احکامی را دیده باشم که کسی به دیگری تجاوز کرده باشد و از ماده 108 و 110 استفاده شده باشد، گرامی من تا به حال یک حکم هم در زندگی ندیده ام، من هم مانند بسیاری دیگری اخبار و بیانیه ها و اطلاعیه های دستگاه قضایی را دیده ام و خوانده ام، در این قبیل اخبار به دلیلی که قبلا توضیح دادم، معمولا به شماره مواد قانونی اشاره نمی شود و از عبارات توصیفی که برای عموم قابل فهم باشد مانند واژه “تجاوز به عنف” استفاده می شود. در این موارد ما به افرادی مانند آقای مصطفایی و همکاران ایشان که در این زمینه تخصص دارند متکی هستیم، تنها این افراد هستند که پرونده ها را از نزدیک دیده اند و می توانند اطلاعات درست بدهند.

در مورد اینکه شما زحمت کشیدید و یک ساعت و نیم وقت گذاشتید و پرونده ای پیدا نکردید که کسی به اتهام تجاوز با ماده 108 و 110 محکوم شده باشد، می توانم از شما بپرسم که در این مدت آیا شما موردی را پیدا کردید که کسی با ماده 112 با عنوان تجاوز محکوم شده باشد؟ موارد تجاوزی که شما جستجو کردید با استناد به چه ماده قانونی بوده؟، احتمالا شما هم مانند من هنگام خواندن اخبار به عبارات توصیفی برمی خورید و نه شماره مواد قانونی، برای مثال جیب بری، دزدی با اصلحه گرم، تجاوز به عنف و عباراتی از این دست، واقعیت این است که تقریبا هیچ کدام از این عبارات در متن قانون وجود ندارد و رد قانون از عبارات دیگر استفاده شده. سخت است که با جستجو در اینترنت بتوان ماده قانونی که افراد به دلیل این جرایم با آن محکوم شده اند را پیدا کرد.

پرسیده اید که :
“فکر می کنی که چرا در توضیح اعدام دو نفر از این شش نفر از عنوان «تجاوز به عنف» استفاده شده اما درباره ی آن سه نفر استفاده نشده است؟”
شما فکر می کنید چرا در مورد سه نفر دیگر به “شماره ماده قانونی” اشاره نشده؟
ببینید پاسخ این سوال ممکن است به سادگی این باشد که من یک بار به شما می گویم سلام یک بار می گویم درود.
اینها عباراتی بوده که به زبان “سرپرست روابط عمومي دادگستري استان خوزستان” آمده، به نظر می رسد ایشان موارد را بر اساس پرونده های مشترک ذکر کرده، یعنی برای مثال پرنده قاچاق یک پرونده مجزا بوده، پرونده دو نفر دیگر هم مشترک بوده یعنی همدست بوده اند یا با هم دستگیر شده اند… پرونده آن سه نفر هم همین طور.
ممکن است این سخن گو خجالت کشیده در جامعه اسلامی از واژه لواط و یا لواط به عنف استفاده کند و به این دلیل به صورت غیر معمول شماره ماده قانونی را به جای واژه لواط بیان کرده.

نوشته اید که :
“قاضی می توانست بگوید که برای پنج نفر از این ها به جرم تجاوز به عنف حکم اعدام صادر شد.”

ببینید گرامی، شاید اگر اکنون یکی به شما تلفن بزند و در این مورد بپرسد شاید شما نتوانید یک جمله به این تر و تمیزی و نظم و ترتیب بگوید، نمی دانم شما چقدر در سیستم قضایی ایران رفت و آمد داشته اید، این آقای سخن گو در استان خوزستان ممکن است که یک آخوند کم سواد باشد، شما نمی توانید انتظار داشته باشید که ایشان لحن سخن گفتنشان را به میل شما تنظیم کنند و بر اساس چه ترتیبی از موارد یاد کند.
به اضافه اینکه ممکن است آن دو نفر متهم به تجاوز به غیر همجنس بوده باشند و این آقا خواسته موارد اعدام را بر اساس پرونده ها ذکر کند و چون این افراد با یکدیگر آشنایی و ربطی نداشته اند و نتیجتا پرونده جداگانه داشته اند و دادگاه جداگانه برایشان تشکیل شده… پس سخن گو هم در دو مورد جدا از پرونده ها یاد کرده.
مسئله این است که ما نمی توانیم در یک اتاقی بنشینیم و سخن این آقا را تحلیل عمیق کنیم گویی سخنی از یک فیلسوف برجسته در کتابش را که با دقت نوشته شده تحلیل می کنیم، ایشان یک چیزی گفته و به این صورت گفته. این گفته هم جای دیگر تکرار نشده، دستگاه قضایی هم بیانیه رسمی نداده، حالا ما نمی توانیم بیاییم چنین تحلیل عمیقی روی سخن ایشان بکنیم که چرا جملات را به این صورت و به این ترتیب گفته.
اگر یک فرد دیگری در اینباره سخن بگوید یا همین آقا یک بار دیگر سخنی بگوید یا یک بیانیه رسمی در این مورد از سوی دستگاه قضایی اعلام شود شاید تمام این شک و تردید های ما را برطرف کند و مسئله روشن شود.
اینکه این سخنگو در مورد اول به تجاوز به عنف اشاره نکرده ممکن است دلیلش این باشد که می خواسته مشخص کند مورد مربوط به لواط بوده و نه زنا و عمدا یا از روی تصادف از شماره مواد قانونی نام برده. یا شاید هم اصلا نمی خواسته چیزی را مشخص کند و از روی تصادف در مورد اول به شماره قانون اشاره شده و در مورد دوم از عبارت تجاوز به عنف استفاده شده.
همان گونه که گفتم چنین تعبیر و تقسیر و تحلیل و موشکافانه و عمیقی از سخن این آقا که شاید به صورت شفاهی بیان شده می تواند به خبر سازی و تحریف واقعیت منجر شود.
در موارد تجاوز یک قربانی یا شاکی هم وجود دارد، اگر کسی به صورت حرفه ای دنبال پرونده را بگیرد کاملا مشخص می شود که موضوع چه بوده، اگر شاکی در پرونده آن سه نفر وجود نداشته باشند مشخص می شود که مورد همجنس گرایی بوده و نه احتمالا تجاوز. که این موضوع سخت به نظر می رسد چرا که “آدم‌ربايي و سرقت مقرون به آزار” هم در جرایم آنها بوده و این موارد نمی تواند بدون شاکی باشند، ولی با این حال این احتمال هم وجود دارد که موارد “آدم‌ربايي و سرقت مقرون به آزار” ربطی به مسئله جنسی نداشته باشند و مواردی جداگانه بوده باشند.

حرف من تا قبل از کامنت آقای مصطفایی این بود که ما اطلاع کافی در مورد این پرونده نداریم، مصاحبه آقای سخن گو لزوما نشان نمی دهد که این افراد همجنس گرا بوده اند، ممکن است. اینکه حققیت چیست برای ما معلوم نبود، در این حکومت بعید نیست که اصلا این سه نفر مخالف سیاسی بوده اند، یا استقلال طلب بوده اند شاید هم متجاوز بوده اند، شاید هم همجنس گرا بوده اند، و هزار شاید دیگر.

ولی با اظهار نظر صریح آقای مصطفایی به عنوان یک متخصص، دیگر مسئله اعتبار و تجربه ایشان است. مگر اینکه متخصص دیگری نظر دیگری بدهد.

در پست قبلی درباره بازنشر اخبار در رسانه های خارجی و سپس برگشت این ترجمه ها به رسانه های فرسی زبان و ادامه پیدا کردن این چرخه نوشته بودم.

در اینجا یک نمونه بسیار جالب را برای شما در مورد همین خبر اعدام اخیر نشان می دهم.

سایت روز آنلاین گزارشی منتشر کرد که قسمت نخست متن آن به این شرح است :

منبع

اعدام سه همجنسگرا در ایران

دیویت باداش

سحرگاه روز یکشنبه، چهارم سپتامبر،ایران سه مرد را به دلیل داشتن روابط جنسي با همجنس خود، به دار آویخت. این سه مرد به جرم “ارتداد” اعدام شده اند زیرا با وجود اینکه همجنسگرایي در ایران جرم است، ایران وجود همجسنگرایان در این کشور را رد مي کند.

به گزارش ای اف پی، دو نفر به جرم تجاوز و یک نفر به جرم قاچاق مواد مخدر در زندان اعدام شدند.

…..

منبع این خبر سایت حقوق مدنی نو ذکر شده که یک سایت انگلیسی زبان است، در واقع این گزارش عینا از روی مقاله آن سایت به فارسی ترجمه! شده(اگر بتوان اسمش را ترجمه گذاشت)، قسمت متن انگلیسی گزارش که در بالا برگردان فارسی آن را در سایت روز آنلاین آورده ام به این شرح است:

منبع

Iran has executed by hanging three men for the crime of having gay sex, early on Sunday morning, September 4th. The three men were officially executed for “forbidden acts against religion,” as Iran does not acknowledge the existence of homosexuality, which is also officially a crime.

ترجمه قسمتی که در متن بالا پررنگ شده این می شود:

این سه مرد به صورت رسمی به دلیل “اعمال ممنوع بر علیه دین” اعدام شده اند، چرا که ایران به وجود همجنس گرایی که رسما یک جرم است اذعان نمی کند.

که البته این ترجمه ای درست است از روی متن خبر اصلی در ایسنا : “اين سه محكوم به استناد مواد 108 و 110 قانون مجازات اسلامي، به دليل ارتكاب اعمال منكر و خلاف شرع از سوي شعبه 17 دادگاه انقلاب اسلامي اهواز به اعدام محكوم شده بودند.”

حال مقایسه کنید با ترجمه روز آنلاین از این متن :

ترجمه روز آنلاین: این سه مرد به جرم “ارتداد” اعدام شده اند زیرا با وجود اینکه همجنسگرایي در ایران جرم است، ایران وجود همجسنگرایان در این کشور را رد مي کند.

^ واقعا فاجعه است ^

و البته روز انلاین لطف کردند و از عکس محمود عسگری و ایاز مرهونی هم طبف سنت رایج این گونه اخبار برای جلوه داده به مقاله استفاده کردند.

دیر یا زود یک رسانه غیر فارسی پیدا خواهد شد که این خبر سایت معتبر روز آنلاین را به زبان دیگری برگرداند، پس حالا داستان به اینجا رسید که این سه به جرم ارتداد اعدام شدند! دیری نخواهد کشید که در ادامه این چرخه دوباره مقاله غیر فارسی به فارسی ترجمه شود و …

پاسخ محمد مصطفایی

آقای مصطفایی لطف کردند و پاسخی در کامنت ها گذاشتند :

محمد مصطفايي

نمي دانم نيت نويسنده اين مطلب چه بوده است اما مي دانم كه ايشان لااقل در خصوص مواد قانوني و تفسير متون قانوني بي اطلاع هستند تجاوز جنسي با عمل جنسي بدون تجاوز هم از لحاظ معني متفاوت است و هم از لحاظ عنوان قانوني و شرايط اثبات دعوا تفاوتهاي فاحشي دارند دو ماده ذكر شده صرفا مربوط به عمل جنسي لواط بدون عنف است كه با تجاوز به عنف كه عنوان قانوني علي حده اي دارد نبايد اشتباه گرفته شود. بنابراين تحليل نويسنده اين مطلب غير حقوقي است ديگر خوب است نويسنده مطلب اعلام مي كردند كه اينكه چه ناني از اين نوشتار حاصل مي شود كه اگر نباشد آجر مي گردد؟

محمد مصطفايي

در مورد زناي به عنوان تكليف زاني طبق بند دال ماده ٨٢ محاكم حكم به اعدام صادر مي كنند اما در مورد لواط به عنف قانونگذار سكوت كرده ولي قضات با ذكر لواط يا تجاوز به عنف از مواد ديگر قانون مجازات همچون ماده ١١٢ استفاده مي كنند مضاف به اينكه رئيس دادگستري صرفا به عمل منكر و غير مشروع بسنده كرده و در مورد دو فرد ديگري كه در خبر أيسنا آمده است صراحتا به عنوان تجاوز به عنف اشاره نموده اند.. از طرفي آدم ربايي و سرقت نيز عنوان هاي مجزايي هستند كه ارتباطي به اعدام اين سه شهروند نداشته است.

با سپاس از ایشان.

از دید من این نکته از پاسخ ایشان بر می آید که قضات در مواردی که جرم تجاوز به عنف اعلام شده از ماده 112 (و مواد قانونی دیگر) قانون مجازات اسلامی استفاده می کنند، متن این ماده قانون به این شرح است:

ماده 112 – هرگاه مرد بالغ و عاقل با نابالغی لواط كند فاعل كشته می شود و مفعول اگر مكره نباشد تا 74 ضربه شلاق تعزیرمی شود

از آنجایی که حد لواط در ماده 110 قتل ذکر شده به نظر می رسد در این ماده قانون (112) به افراد نا بالغ تخفیف داده شده به این صورت که قتل تبدیل به 74 ضربه شلاق شده.

من تخصصی در حقوق ندارم، در مقابل آقای مصطفایی در این زمینه هم متخصص هستند و هم بسیار تجربه عینی و عملی دارند، برای من روشن است که ساز و کار حکومت ایران بر اساس منطق نیست و قرار نیست با تحلیل منطقی متونی که به عنوان قانون نوشته شده بتوانیم عملکرد حکومت را بشناسیم، بنابراین در چنین مواردی اصل بر این است که با توجه به اعتبار ایشان و تخصص و تجربه ای که دارند سخن ایشان پذیرفته شود.

با این حساب بنا به توضیحات آقای مصطفایی مواردی که جرم تجاوز به عنف ذکر می شده معمولا از ماده قانونی 112 و مواد قانونی دیگر (که مشخص نیست کدام) استفاده می شده و مواد قانونی 108 و 110 به این صورت متداول است که در مواردی بکار گرفته می شوند که افراد همجنس گرا بوده باشند و تجاوز جنسی رخ نداده باشد.

البته این گزینه برای ما محفوظ است که در این مورد تحقیقات انجام شود و نظرات متخصصین دیگر هم پرسیده شود و اسناد اعدام های گذشته به صورت حرفه ای مورد تحقیق قرار بگیرند.

قابل ذکر است که دو ماده قانونی دیگر که می تواند به موضوع ربط داشته باشد هم وجود دارد که مطالعه آن مفید است:

ماده 109 – فاعل و مفعول لواط هر دو محكوم به حد خواهندشد .

ماده 111 – لواط در صورتی موجب قتل می شود كه فاعل ومفعول بالغ و عاقل و مختار باشند .

آیا تجاوز جنسی به همجنس گرایان در ایران اسلامی کار متداولی است؟ پاسخ خود را در متن زیر جستجو کنید :

منبع : دانشجو نیوز

هم‌جنس‌گرایی، غیرت ایرانی و چیزهایی از این دست

پنجشنبه, ۰۶ مرداد ۱۳۹۰

علی رضا مجلسی*

در دوران سربازی،‌ مأمور خدمت در بیمارستان ارتش شده بودم. آن‌ها که پیش از من و احتمالاً پس از دوره‌ی من در همان بیمارستان ارتش، بیمارستان تخصصی روان‌درمانی، خدمت کرده باشند، این ماجرا برایشان آشنا خواهد بود.

دوره‌ی سربازی البته بسیار کاستی‌ها و فرومایگی‌ها دارد گرچه فی‌نفسه می‌توانست کمک حال نظام اداری کشور باشد اما اتلاف انرژی و وقت در آن، یکی از آن دوره‌‌های نفرینی‌ برای بسیاری از ما است. اما اگر چند یادگاری و درس برایم مانده باشد،‌ غیر از عمده سرخوردگی‌های زیر دستان از بالادستان و آموختن از فرهنگ طبقاتی توسری زن نظامی، آشنایی‌ها و اختلاطی است که با هم‌وطنانی داشتم با درجه‌های مختلف و افکار و منش‌های متفاوت از نقاط دور و نزدیک ایران.

من یکی از دو آجودان دفتر رئیس بیمارستان بودم که پزشک تیمساری بود. روزهای اول، هم‌قطار اصفهانی‌ام که پایه‌ی خدمت بالاتری داشت، تازه مرا با دفترداری و کارهای پرسنلی آشنا می‌کرد و برایم شرح کوتاهی می‌داد از بیمارانی که برای ویزیت به دفتر رئیس مراجعه می‌کردند. یکی از آنان بستری همان بیمارستان، جوان خوش‌صورتی بود که من او را اینجا با نام مستعار احسان معرفی می‌کنم. او هم‌جنس‌گرا بود.

برای بسیاری از ما هم‌جنس‌گرایی معادلی برای هم‌جنس‌بازی است و البته پدیده‌ای ناآشنا نیست. بسیاری از ما در محلات، در میان همسایگان و همکاران یا هم‌کلاسی‌هامان حتا شاید در میان خانواده‌هامان کسانی را با این گرایش‌ها شناخته باشیم.

اما معمولاً واکنش‌ها مثبت نیست. اغراق نیست اگر بگویم جز آزار هم‌جنس‌گرایان خاطره‌ی خوبی از برخورد غیر هم‌جنس‌گرایان با آنها ندارم. ماجرای احسان نیز جزو همین‌ خاطره‌هاست.

پدرش پزشک بود و از متخصصین. او پسر جوانش را به بیمارستان آورده بود و خرج بستری‌اش را داده بود تا شبانه‌روز از او نگه‌داری کنند. زمانی که من احسان را دیدم همه می‌گفتند که او ۵ یا ۶ سالی بستری بوده است یعنی احتمالاً زمانی که هنوز ۱۸ سال نداشت. بیمارستان دیگر تبدیل به محل زندگی‌اش شده بود.

برای سربازها گفت و گو با بیماران معمول نبود. گرچه احوالپرسی می‌کردیم اما بیماران بستری اغلب با مرد پرستاری می‌آمدند و با همان پرستار به بخش بازگردانده می‌شدند. شاید فرصتی نبود و شاید من نیز مانند برخی دیگر از نزدیکی به بیماران می‌هراسیدم.

همه این مقدمات را چیدم تا به شبی برسم که معاون افسر‌نگهبان برای پاس‌ شبانه بودم و البته در اتاق افسر نگهبان تنها بودم (در دوران سربازی پیشامد عجیبی نیست اگر از سرباز وظیفه بخواهند کار نیروی‌ کادر پرسنل را نیز بر عهده بگیرد!). یعنی در طول شب می‌بایست در بیمارستان بیدار می‌نشستم  و سرکشی می‌کردم و بیمارستان را می‌پاییدم. یکی از مشکلات بیمارستانی این‌چنینی این بود که گاهی بیماران از آن می‌گریختند و اگر چنین می‌شد مسئولیت و عواقب سنگینی داشت.

شب از نیمه گذشته بود که به حیاط پشت بیمارستان سر کشیدم تا هم خودی نشان بدهم و هم به نگهبانان سری بزنم که مبادا به خواب رفته باشند. صدای ضجه شنیدم. به پنجره نزدیک شدم دو پرستار را دیدم که دم در اتاقی در یکی از راهروها در تاریکی ایستاده‌ بودند. به پنجره زدم و با ادا و اشاره پرسیدم که آیا مشکلی هست. با اشاره گفتند نه و با دست نیز اشاره کردند که بروم.

گرچه حرکتشان برخوردنده بود اما چندان نامعمول نبود. پرستاران اکثراً مردانی از کادر نظامی بودند و ما سربازان وظیفه معمولاً از پی‌جویی و درگیری در امور کادر پرسنل خودداری می‌کردیم. گرچه درجه اکثر پرستاران کمتر از من و هم‌قطارانم بود که ستوان بودیم اما اگر سرباز بوده باشی می‌دانی که پرسنل کادر حتا اگر مافوقشان باشی برای پرسنل وظیفه  تره هم خُرد نمی‌کنند و انتظار رفتار چندان احترام آمیزی در مقابل زیر دست خود نداری.

بعد آنکه معمولاً ما سربازان وظیفه به بخش‌ها داخل نمی‌شدیم مگر به حسب دستور. گرچه افسرنگهبان می‌توانست، اما در نبود او من از دخالت‌های بی‌مورد پرهیز می‌کردم. همیشه از کینه‌توزی و تلافی‌جویی رایج در دوران سربازی بیم‌ داشتم.

اما صبح با دیدن صورت ورم کرده‌ی احسان و چشم پانسمان شده‌اش یکه خوردم. یکی از همان پرستاران که شب گذشته دیده‌ بودم او را همراهی می‌کرد. به جلو رفتم و از او پرسیدم آیا چیزی شده، تنها به علامت «نه» سر تکان داد. رفیق سربازم مرا به پشت میز کشاند و خواست که پی‌جویی نکنم.

در همان حال دوست نزدیکم با خنده بر روی میز خم شد و آهسته گفت که برخی از شبها چند نفری با احسان سکس می‌کنند. قلبم از درد به هم فشرد. مقصودش تجاوز بود،‌ تجاوز!

از حالت بی‌خیالی که داشت و لبخندی که زده بودِ، خون به صورتم می‌دوید. گویی مسأله تازه و عجیبی نبود یا اصلاً مسأله‌ی مهمی رخ نداده بود. چنان می‌نمود که من از مرحله بسیار پرت افتاده‌ و نادانم.

زبانم بند آمده بود.

احسان را زده بودند. لابد نمی‌خواسته که هم‌خوابه شود با آنها. او را زده بودند.

احسان یک هم‌جنس‌گرا بود. پدرش او را به عنوان یک بیمار در بیمارستان ارتش بستری کرده بود. پدرش یک پزشک متخصص بود. او پسرش را در بیمارستانی بستری کرده بود که به او تجاوز می‌کردند.

پرستاران مردان میانسالی بودند که همگی زن داشتند و احتمالاً بچه. سنشان دست کم دو برابر سن احسان بود. او می‌توانست جای پسر هر کدامشان باشد. آن‌ها با او سکس می‌کردند و زمانی که نمی‌خواست او را با مشت و لگد وادار می‌کردند. تصویر وحشتناکی است،‌ می‌دانم.

امروز از خود می‌پرسم آیا آن‌ها هم هم‌جنس‌گرا بودند؟

نه به راستی نه. امروز پاسخ من این است که آن‌ها ولگردی جنسی می‌کردند، هم‌جنس‌باز بودند شاید نه هم‌جنس‌گرا.

اما عمق این زخم بیشتر از آن است که بتوانم در این چهارکلمه‌ای که می‌نویسم بیان کنم. اگر تصور کنیم که در دمدمای صبح،‌ وقتی آقایان از بستر و از کنار زنهاشان بر‌می‌خواستندِ، نقشه‌ی لذت‌جویی جنسی دیگری می‌کشیدند، شاید اینقدر هراسناک نمی‌گشتیم که با خود بگوییم این لذت‌جویی از پسر جوانی بود که آن‌ها او را به اسم بیمار بستری کرده بودند. احسان بیمارشان بود.

این واقعه را چگونه تفسیر کنیم؟

تنها شاید طرح پرسش در این واقعه کافی باشد.

پدر احسان چرا فرزندش را از جامعه جدا کرد و در بیمارستان تخصصی روان‌درمانی بستری دائم کرد؟ چرا به احسان به چشم یک انسان سالم نگریسته نشد؟ چرا جامعه این‌همه به گرایش جنسی واکنش نشان می‌دهد؟

از سویی دیگر درباره‌ی رفتار پرستاران چه باید گفت؟ آیا آنان لزوماً و بالذاته تجاوزگر بودند؟ آیا سابقه‌ی تجاوز به دیگر بیماران را هم داشتند؟ یا اینکه در برابر احسان، آن مردان زن‌دار میانسال تبدیل به تجاوزگران تصادفی شدند!؟ آیا هرکسی می‌تواند بالقوه هم‌جنس‌باز باشد، آنهم از نوع تجاوزگرش؟

وقتی به لبخندهای هم‌قطارم هنگام بازسازی ماجرای آن شب فکر می‌کنم با خود می‌اندیشم آیا او هم اگر فرصت داشت یک هم‌جنس‌باز متجاوز می‌شد؟

تأثیر این افکار و پاسخ‌های احتمالی به مراتب دلهره‌آورتر است.

———-

این ماجرا را من بیش از یک دهه پیش تجربه کردم. شما چند نمونه از این اتفاقات را تجربه کرده‌اید؟ چند مورد تحقیر و آزار هم‌جنس‌گرایان با انگ‌زدن‌های اجتماعی را دیده‌ و شنیده‌اید؟

چند دهه و صده است به جای اندیشه و پیدا کردن راه حل برای پذیرش هم‌جنس‌گرایان در جامعه، هم‌جنس‌گرایی را حرام می‌دانیم؟

ما، دست کم در تاریخ تدین خود،‌ خواسته‌ایم تا هم‌جنس‌گرایی را با مجازات‌های سنگین مهار کنیم اما نتیجه آن آیا جز تحقیر و بیمار قلمداد کردن قشری از مردان و زنان است که در جامعه ما سرکوب می‌شوند؟

طرد هم‌جنس‌گرایان، تحقیر آنها،‌ بیرون راندن از دایره دوستان و خویشاوندان و عدم پذیرش آن‌ها در جامعه با بستن شریان‌های شبکه‌های اجتماعی برای آنها،‌ ندادن فرصت‌های برابر اقتصادی و اجتماعی به آن‌ها چه حاصلی برای جامعه و چه نتیجه‌ای برای این دسته از انسان‌ها که هم‌وطنان ما، همسایگان ما، دوستان ما و یا خویشاوندان ما هستند، داشته است؟

نادیده گرفتن مسائلی اینچنینی و رد صورت مسأله، راهی به دهی نیست. بازخوانی چنین داستانی به ما هشدار می‌دهد که در جامعه‌ی ما که همه چیز با نهی و نفی و محافظه‌کاری فراوان طرح می‌شود چنین مشکلاتی با ترس و لرز بر روی تاقچه‌های اندیشه‌مان خاک می‌خورد. نتیجه‌اش هم این است که به جای انجام تحقیق و یافتن راه حل و آموزش آن، مردم عادی دست نیاز به سنت و قوانین معهود اجتماعی می‌برند که قرن‌ها از وضع آن‌ها می‌گذرد تا خود راه حلی بیابند که شاید با واقعیت امروز سر سازگاری نداشته باشد.

و نتیجه‌ی این اهمال آن است که رئیس دولتی که اداره مملکت ما را بر عهده دارد در جمع دانشگاهیان در کمال بی‌خردی مدعی می‌شود که ما در ایران هم‌جنس‌گرا نداریم [۱].

نتیجه چنین اهمالی آن است که احسان و احسان‌های دیگر به جای قرارگرفتن در بستر اجتماع و کار و خدمت در جامعه، می‌بایست تمام عمر خود را در تباری و تبعید و خفقان طی کنند، سرکوب شوند و یا مورد تحقیر و تجاوز قرارگیرند. این نتیجه عمل‌کرد ما و نهاد‌های برساخته ماست.

خبر تجاوز به زندانیان سیاسی،‌ و بعد خبرهای پی‌در پی تجاوز در نقاط مختلف ایران و حتا تجاوز‌های دسته‌جمعی که اینروزها در خبرها می‌شنویم چه وضعیتی را هشدار می‌دهد؟

آیا ازدیاد موارد تجاوز به معنی آن است که تجاوزگران معدودی سرعت و دایره عمل خود را گسترش داده‌اند یا نه، آن عده‌ای که تا دیروز تجاوزگر نبودند نیز به جمع تجاوزگران اضافه شده‌اند؟

این پیام که جامعه‌ای ساخته‌ایم که در آن هرکسی می‌تواند بنا به مقتضای زمان و به شکل تصادفی تبدیل به یک تجاوز گر شود آیا جای هراس ندارد؟

پنهان‌کاری از طرح مسائل و عدم پرسشگری در جامعه موجب مرگ تدریجی اخلاقیات شده است. به علاوه، ترویج زوری اخلاقیات دولتی به نام فرهنگ ایران یا یک دین خاص و قطعاً مشکلات سیاسی- اقتصادی که بر فرهنگ عمومی تأثیری مستقیم دارند منجر شده است تا در اجتماع بحران زده‌ی ما، تعداد تجاوزگران به احسان و امثال او روز به روز بیشتر شود.

پی‌نوشت

[۱] سخنان احمدی نژاد در جمع دانشگاهیان دانشگاه کلمبیا در جریان سفر سال ۱۳۸۶ وی به آمریکا را در اینجا بخوانید.

* پژوهشگر زبان و تعاملات اجتماعی

منبع : دانشجو نیوز

 

 

ظاهرا تفسیر بر اساس نظر شخصی و تحریف اخبار چیزی است باید هر چند گاه اتفاق بیفتند وگرنه نان عده ای آجر می شود

این بار هم مانند بسیاری از دفعات قبل ماجرا از خبر گزاری ایسنا و در ساعت 16:00:58 در تاریخ 13 شهریور 1390 شروع شد

خبری با متن زیر بر روی این خبرگزاری منتشر شد :

به اتهام قاچاق مواد مخدر و تجاوز به عنف؛
6 محكوم در زندان كارون اهواز به دار مجازات آويخته شدند

خبرگزاري دانشجويان ايران – اهواز
سرويس: فقه و حقوق – حقوق اجتماعي

سرپرست روابط عمومي دادگستري استان خوزستان از اعدام 6 محكوم در زندان كارون اهواز خبر داد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حجت‌الاسلام عبدالحميد امانت در نشستي خبري در جمع نمايندگان رسانه‌هاي گروهي در اهواز تصريح كرد: حكم اعدام سه مجرم با هويت‌هاي «م.ط»، «ط.ت» و «م.چ» صبح يك‌شنبه (امروز) در اهواز به مرحله اجرا درآمد.

وي ادامه داد: اين سه محكوم به استناد مواد 108 و 110 قانون مجازات اسلامي، به دليل ارتكاب اعمال منكر و خلاف شرع از سوي شعبه 17 دادگاه انقلاب اسلامي اهواز به اعدام محكوم شده بودند.

سرپرست روابط عمومي دادگستري خوزستان افزود: اين سه‌ نفر علاوه بر ارتكاب اعمال ناپسند، مرتكب اعمال ديگري مانند آدم‌ربايي و سرقت مقرون به آزار هم شده بودند كه حكم اعدام‌شان از سوي شعبه 14 ديوان عالي كشور مورد تاييد قرار گرفت و صبح امروز اجرا شد.

امانت اظهار كرد: همچنين يك قاچاقچي مواد مخدر با هويت «ع.ح» به دليل حمل و نگهداري 6 كيلوگرم و 309 گرم هروئين از سوي شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي اهواز به اعدام محكوم شد كه اين راي از سوي دادستان كل كشور مورد تاييد قرار گرفت و صبح امروز در اهواز اجرا شد.

وي خاطرنشان كرد: همچنين دو نفر با هويت‌هاي «ج.ن» و «الف.ش» به اتهام ارتكاب عمل نامشروع تجاوز به عنف و سرقت در يكي از شهرستان‌هاي استان، امروز در زندان كارون اهواز اعدام شدند؛ حكم اعدام اين دو تن هم از سوي شعبه 17 دادگاه كيفري خوزستان صادر و توسط شعبه 15 ديوان عالي كشور مورد تاييد قرار گرفت.

وي ادامه داد: طبق اعترافات، اين 2 نفر نقشه سرقت از منزل شاكي را شب قبل از حادثه كشيده بودند و در شب حادثه با پوشاندن صورت خود وارد منزل شاكي شده‌اند و با يك فندك شبيه به اسلحه مرد صاحب خانه را تهديد كرده و دست‌هاي او را بسته‌اند. پس از زنداني كردن مرد صاحب خانه در يكي از اتاق‌ها و پس از ارتكاب تجاوز به عنف، مقداري طلا و پول از آن منزل سرقت كرده‌اند. طبق ماده 82، 63 و 105 قانون مجازات اسلامي، حكم اعدام آن‌ها صادر شد و پس از تاييد اجرا شد.

امانت هشدار داد كه تبهكاران، اراذل و اوباش و متجاوزان به حقوق مردم از راهي كه انتخاب كرده و در آن قرار دارند بازگردند و توبه كنند، در غير اين‌صورت قوه قضاييه و دادگستري خوزستان در مبارزه با اين افراد كوتاه نمي‌آيد.

وي هم‌چنين تاكيد كرد: دادگاه رسيدگي به پرونده قتل يك پدر و فرزند هفت ساله‌اش به وسيله اسلحه دست‌ساز، در روز 21 شهريورماه در شعبه 16 دادگاه انقلاب اسلامي اهواز برگزار مي‌شود.

انتهاي پيام

كد خبر: 9006-07868

تا به این لحظه سایر خبر گزاری های ایران همین متن یا قسمتی از این متن را باز نشر کرده اند و چیز اضافه ای در جایی نوشته نشده

در این متن مشاهده می شود که سه نفر به استناد مواد 108 و 110 قانون مجازات اسلامی اعدام شده اند، متن این مواد قانون به این شرح است :

ماده 108 – لواط وطي انسان مذكراست چه بصورت دخول باشد يا تفخيذ .
ماده 110 – حد لواط در صورت دخول قتل است و كيفيت نوع آن در اختيار حاكم شرع است .

موارد بالا شمال تجاوز جنسی هم می شود و تمام موارد  تجاوزجنسی تحت همین مواد قانونی در دادگاه رسیدگی می شود

حال می روم بر سر تحلیل و تفسیر این خبر از سوی رسانه هایی که هیچ گونه خبر دسته اول و هیچ گونه تحقیق و مصاحبه و تماس با افراد دخیل در پرونده به غیر از خبری که ایسنا منتشر کده است نداشند

سایت خانه حقوق بشر ایران نخست در تاریخ 13 شهریور 1390 متن خبر ایسنا را بدون هیچ اشاره ای به منبع خبر عینا منتشر می کند

همین سایت در روز 15 شهریور بدون اینکه اطلاعات جدیدی در مورد پرونده بدست آمده باشد مصاحبه ای با محمد مصطفایی را منتشر می کند با عنوان “اعدام سه نفر از «دگرباشان» جنسی در خوزستان؛ محمد مصطفایی“، حال بیایید و واژه مبهم دگرباش جنسی را معنی کنید!، در بخشی از متن این مصاحبه آقای مصطفایی می گوید :

“ثالثا – مواد ۱۰۸ و ۱۱۰ قانون مجازات اسلامی مربوط به همجنس‌گرایی است”

از این جمله اول این طور می توان برداشت کرد که منظور از دگرباش جنسی در تیتر همجنس گرا بوده، دوم اینکه مواد 108 و 110 مربوط به همجنس گرایی است، همان گونه که در متن اصلی قانون روشن است این مواد به عمل جنسی دخول به مردان اشاره می کند و شامل تجاوز جنسی هم می شود، به اضافه اینکه در متن اصلی خبر آمده که :

“اين سه‌ نفر علاوه بر ارتكاب اعمال ناپسند، مرتكب اعمال ديگري مانند آدم‌ربايي و سرقت مقرون به آزار هم شده بودند”

پس ایشان بخشی از اطلاعات و واقعیات را حذف کرده و بر اساس قسمتی سانسور شده از واقعیت داستانی در مورد اعدام سه نفر ساخته که ممکن است این داستان درست باشد یا نباشد

مانند اینکه من بگویم این سه نفر زیر هجده سال سن داشته اند، در اخبار و اطلاعات منتشر شده هیچ نشانی از سن این افراد در دست نیست پس این گفته من که این افراد زیر هجده سال سن داشته اند چه از روی اتفاق درست از آب در آید و چه حقیقتا نادرست باشد داستان سرایی و تحریف اخبار است.

روش درست این است که در این مورد تحقیق شود تا اطلاعات بیشتری در مورد این اعدام بدست آید

ما می دانیم که حکومت اسلامی سابقه دروغ گویی در مورد جرایم افراد اعدام شده را داشته ولی اولا این به این معنی نیست که تمام موارد اخبار منتشر شده دروغ باشد و دوما دروغ بودن خبر بدون پیگیری بیشر ما را به خبر راست نمی رساند، در صورتی که این خبر دروغ باشد نمی توان بدون تحقیق و کسب اطلاعات بیشتر دانست که آیا این افراد همجنس گرا بوده اند، آیا استقلال طلب بوده اند، آیا مخالف سیاسی حکومت اسلامی بوده اند، آیا از عوامل حکومت برای انجام کارهای کثیف بوده اند که حال تاریخ مصرفشان تمام شده …

اینکه به جای نادانسته ها یک داستان تخیلی جایگزین شود روش درستی برای خبرگزاری ها نیست

حال این خبر مانند سایر موارد در حال چرخش در رسانه های فارسی و غیر فارسی است

- رسانه فارسی A خبر با با تغییر و حذف چند جمله و اضافه کردن چند جمله تحلیلی منتشر می کند

- رسانه انگلیسی زبان B ترجمه ای از روی متن رسانه A با کم کردن چند جمله و اضافه کردن چند جمله تحلیلی و سابقه تاریخی اعدام های اینچنینی در ایران منتشر می کند

- رسانه فارسی زبان C متن رسانه B را به فارسی بر می گرداند و در ترجمه بصورت ناخودآگاه تغییراتی بر روی تاکید های مقاله و مفاهیم ایجاد می شود

- رسانه انگلیسی زبان D متن رسانه فارسی C را پیدا می کند و به انگلیسی ترجمه می کند و برای آتشین کردن مقاله قسمتی از متن را برجسته می کند و یک تیتر آتشین هم می نویسد

و این چرخه همین طور ادامه پیدا می کند و در پایان چیزی که گم و فراموش می شود واقعیت است، و کم کم یک داستان ساختگی با چرخش و باز نشر های مکرر در رسانه ها تبدیل به باور عمومی می شود

این پرسش ها که اعدام شدگان که بودند، حقیقت چه بوده، خبر اصلی و جرایم ذکر شده تا چه حد درست و یا نادرست بوده اند پرسش هایی است که وقتی باور عمومی در مورد چیزی شکل گرفت به سختی می توان پاسخشان داد و باور عمومی را اصلاح کرد

متن کامنت ضد اخلاقی :

علت مخالفت های بعضی از دوستان به این علته که فرق بین همجنسگرا و همجنسباز رو نمیدونن.بهتره در این دو مورد توضیحاتی داده بشه.
همجنسبازها معمولا افراد عادی جامعه هستند که در زندگی زناشویی دنبال جنس مخالف می باشند ولی در مورد رابطه جنسی با جنس همنوع خود هیچ مشکلی ندارند و بارها این عملو تکرار می کنند. در واقع میشه گفت همجنسبازها به هردو جنس موافق و مخالف گرایش دارند. که البته درصد زیادی از این افراد در این گروه هستند.
ولی همجنسگراها به طور کاملا ژنتیک به جنس موافق خودشون گرایش دارند و به عقیده بیشتر روانشناسان و داشنمندان غیرقابل درمان بوده و اصولا این مسئله رو بیماری نمیدانند. و البته من با این مسئله موافقم.
به دنبال این مسئله همجنسگرایان این مسئله رو جز آزادی های فردی دانسته و به دنبال احقاق حقوق خود شدند. و تبلیغ های بسیار زیادی در سراسر دنیا در این زمینه انجام شده. تا حدی که رئیس جمهور آمریکا وقتی میخواد صحبت کنه برمی گرده میگه مردان، زنان و همجنسگرایان.(و ما فهمیدیم که همجنسگرایان نه مرد هستند نه زن)
البته دلایل دیگری هم همجنسگرایان می یارن مثل وجود همجنسگرایی در حیوانات و چند نمونه هم میگن.
البته این دلیل خیلی مسخرست چون برفرض که این طور باشه ولی دلیل بر درست بودن این مسئله نیست.
مثال: تعدادی از حیوانات وجود دارند که همنوع خوار می باشند، آیا با استناد به این گفته میشه قضاوت کرد پس اگر گروهی از انسانها همنوع خوار باشند کار درستی انجام میدهند. خیلی واضح و با کمی تفکر میشه قضیه همجنسگرایی با دلایل مشابهت در حیوانات رو رد کرد.

ولی مشکلی که این وسط پیش میاد و به نظرم به صورت ناخودآگاه افراد رو به مخالفت با این مسئله وا میداره مسئله اجتماعی مقوله همجنسگرایه.
اینجاست که مخالفت من شروع میشه. برخلاف ادعای همجنسگرایان که این مسئله رو یه مسئله فردی می دونن، بنده این مسئله رو کاملا اجتماعی می دونم و به شدت از عواقب آزادی همجنسگرایی در جامعه می ترسم. بزارید یک نمونه از عواقبی که ممکنه بدنبال آزادی همجنسگرایی در جامعه بوجود بیادو توضیح بدم و بعد خودتون قضاوت کنید و اگر اشتباه می کنم با ذکر دلیل بهم توضیح بدید. شاید من اشتباه می کنم
اگر همجنسگرایی با یکی از دوستان غیرهمجنسگرای خود بخواد رابطه برقرار کنه چه اتفاقی میوفته. خب شخص همجنسگرا به علت دوستی با این شخص ممکنه بهش علاقمند بشه و یک نوع گرایش جنسی هم بهش داشته باشه. از طرف دیگه اون فرد عادی به این شخص علاقمنده البته نه بخاطر مسائله جنسی بلکه به صورت کاملا عادی و از نوع دوستی های رایج جامعه. به شخصه معتقدم تعدادی این افراد عادی با اینکه علاقه ای به این کار ندارند ولی حداقل یک بار به ارتباط جنسی با جنس موافق خود تن می دهند. و اگر تعداد این ارتباطات زیاد شود به نوعی عادت تبدیل شده و دیگه نمی تونه از این مسئله خلاص بشه. البته این افراد همچنان به برقراری ارتباط جنسی با جنس مخالف علاقمند هستند.
اینجانست که مسئله وجود همجنسگرا در جامعه نمود پیدا می کنه.
همجنسگرایان قوه محرکه افراد عادی برای تبدیل شدن به یک همجنسباز هستند.
این جمله رو فراموش نکنید. و من کاملا به این جمله ایمان دارم.
مسئله اصلی که همجنسگراین بدنبالش هستند حق ازدواج می باشد. به نظر من ازدواج بین افراد معمولی به اندازه کافی خنده دار هست که همجنسگرایان هم دنبال آن هستند.
یا حق نگهداری از کودک که این مسئله بسیار خطرناکتر از مسئله دوستی یک همجنسگرا با یک فرد عادی میباشد. شما تصور کنید کودکی که در این خانواده بزرگ بشه و ببینه والدینی همجنسگرا داره و به خوبی می تونید تصور کنید که چقدر این مسئله روی روان کودک تاثیر گذار می تونه باشه.
در اینجا میخوام مثالی برای همجنسگرایی بیارم البته قصد توهین به این اشخاص رو ندارم فقط قصد تشابه در کار هستش.
اگر سلول های بدن رو تک تک افراد جامعه و کل بدن انسان را به عنوان پیکره جامعه در نظر بگیریم. همجنسگرایان به عنوان سلول های سرطانی خوش خیم این پیکره می باشند که در صورت دادن آزادی به این سلول ها تبدیل به سلول های سرطانی بدخیم می شوند و به صورت کاملا ناخودآگاه منجر به از بین رفتن کل پیکره جامعه و نابودی تک تک سلول ها می گردند.

پاسخ من :

در اینجا میخوام مثالی برای امثال شما بیارم البته قصد توهین به اشخاص مانند شما رو ندارم فقط قصد تشابه در کار هستش. اینکه سلول سرطانی امام و پیغمبر شما، قران شما و نحج البلاغه شما است.

از این مسئله که بگذریم.

همان گونه که چندین بار و به کرات در متنی که نوشته اید به آن اشاره شده، شما عادت به تصور کردن دارید. واقعیات و علم با تصور و تخیل ما مطابقت ندارد. واقعیت از مشاهده علمی و روشمند پدیده ها کشف می شود و نه از اینکه در اتاقی بنشینید و تصور کنید. در زیر چند نمونه از تصورات شما را لیست می کنم:

1-

الف) تعریف من در آوردی از واژه همجنسباز.

فرض بگیریم که پدیده ای با توصیفی که شما تحت عنوان همجنسبازی نوشته اید وجود داشته باشد(که ندارد)، شما با اتکا به چه منبعی اسم این پدیده را همجنسبازی گذاشته اید؟ آیا فرهنگستان زبان فارسی این واژه را تعریف کرده؟ آیا واژه نامه ای چنین تعریفی از واژه همجنسبازی نوشته؟ آیا موسسه ای چنین تعریفی ارائه داده؟ پاسخ این سوالات “نه” است. شما در اتاقی نشسته اید و تصور و تخیلاتی در مورد پدیده ای کرده اید و برای خود واژه سازی کرده اید و تعریفی را به واژه ای به نام همجنسباز چسبانده اید. شما چه صلاحیتی دارید که واژه سازی کنید و تعریفی را به واژه ای بچسبانید بدون اینکه هیچ منبع معتبری چنین تعریفی از واژه همجنسباز کرده باشد.

ب) خیال پردازی در مورد یک پدیده خیالی که آن را به واژه همجنسباز چسبانیده اید

شما یک قشر تعریف کرده اید که “در زندگی زناشویی (احتمالا معنی زناشویی را هم نمی دانید) دنبال جنس مخالف می باشند ولی در مورد رابطه جنسی با جنس همنوع خود هیچ مشکلی ندارند و بارها این عملو تکرار می کنند.” شما به من بگویید چطور ممکن است کسی در زندگی زناشویی دنبال جنس مخالف نباشد؟؟؟!!!

اسم این واژه خود تعریف است “زن ا شوی ی” این تناقضات نشان از درهم ریختگی و تشویش فکری شما است. حالا این افرادی که در زندگی زناشویی دنبال جنس مخالف می باشند!!! مشکلی در رابطه با همجنس ندارند. بسیار خب پس گروهی تعریف شد که “دنبال” جنس مخالف است ولی با همجنس “مشکلی” ندارد. حال پرسش اینجاست که چرا باید فردی چیزی را که به “دنبال” آن است رها کند به دست به کاری بزند که با آن “مشکل” ندارد؟ به غیر از اینکه آنچه دنبال آن است را نمیتواند بدست بیاورد؟ حال در این میان مقصر کیست؟ همجنس گرایان یا جامعه دگرجنس بازی که نمی تواند مسائل جنسی خود را حل کند و هیچ برنامه ای برای زندگی جنسی ندارد به جز فرامین پلید قرآن و روش زندگی پیامبر اسلام یک بچه باز و تجواز گر جنسی به دختر بچه ای نه ساله به نام عایشه. حالا فکر کرده اید با آزادی ندادن! به همجنس گرایان این مفاسد اجتماعی شما و این روش های فاسد زندگی حاصله از قرآن و نحج البلاغه حل می شود؟ (اصلا شما چه و که هستید که بخواهید آزادی دهید، شما یک مسلمان (تسلیم شده) و برده الله و امام حسین و سگ امام حسین هستید، شما را چه به آزادی دادن به دیگران بروید یک فکری به حال نزار خود بکنید).

گرایش جنسی یک طیف پیوسته است که یک سر آن همجنس گرایی مطلق و سر دیگر آن دگرجنس گرایی مطلق است در میان این دو سر طیف پیوسته ای از گرایش به هر دو جنس وجود دارد، افراد دوجنس گرا مانند سایر انسان ها مالک بدن و زندگی خود هستند و در صورتی که کسی از جمله شما بخواهد آزادی هر فردی از جمله افراد دو جنس گرا در مالکیت زندگی خود را بگیرد من و بسیاری از آزادیخواهان به شما حمله فیزیکی خواهیم کرد و نخواهیم گذاشت انسان ها را به بردگی جنسی ببرید.

2-

نوشته اید که “ولی همجنسگراها به طور کاملا ژنتیک به جنس موافق خودشون گرایش دارند” این یک خیال پردازی است، همجنس گرایی یک پدیده مادر زادی و بیولوژیکی است نه کاملا ژنتیکی، پدیده های مادر زادی و بیولوژیکی لزوما ژنتیکی نیستند، برای مثال کافیست یک زن باردار چند دقیقه تحت تاثیر تششع شدید رادیو اکتیو قرار بگیرد و جنین چنان دچار تحول شود که هیچ گوناگونی ژنتیکی نتواند سبب چنین دگرگونی عمده ای در جنین باشد. هیچ منبع علمی معتبر و تحقیق معتبری در دسترش نیست که نشان داده باشد همجنس گرایی یک پدیده “کاملا” ژنتیکی است، بلکه تحقیقات بر روی مادرزادی و بیولوژیکی بودن عوامل همجنسگرایی تاکید دارند که ژن هم “بخشی” از آن است.

این نوشته شما نشان می دهد که باور های شما در اثر خیال پردازی و “تصور” به وجود آمده و هیچ پایه ای در واقعیات ندارد.

3-

نوشته اید که :

“البته دلایل دیگری هم همجنسگرایان می یارن مثل وجود همجنسگرایی در حیوانات و چند نمونه هم میگن. البته این دلیل خیلی مسخرست چون برفرض که این طور باشه ولی دلیل بر درست بودن این مسئله نیست.”

وجود همجنسگرایی در حیوانات نشان می دهد که همجنس گرایی یک پدیده که مربوط به سبک زندگی اجتماعی انسان باشد نیست، دلیل اینکه به همجنس گرایی در حیوانات اشاره می شود این مسئله است و نه توجیه اخلاقی همجنس گرایی، چرا که اسلام عزیز و امام و پیغمبر شما همجنس گرایی را پدیده ای خارج از طبیعت و زائیده فساد جوامع انسانی می دانند در صورتی که وجود همجنس گرایی در میان حیوانات این نظر را رد می کند.

4-

الف) “اگر همجنسگرایی با یکی از دوستان غیرهمجنسگرای خود بخواد رابطه برقرار کنه چه اتفاقی میوفته.”

همان اتفاقی که اگر یک دگرجنس گرا با یکی از دوستان همجنسگرای خود(از جنس مخالف) بخواهد رابطه برقرار کند و همان اتفاقی که اگر یک دگر جنس گرا بخواهد با جنس مخالفی که ازدواج کرده رابطه برقرار کند…

ب) “به شخصه معتقدم تعدادی این افراد عادی با اینکه علاقه ای به این کار ندارند ولی حداقل یک بار به ارتباط جنسی با جنس موافق خود تن می دهند. و اگر تعداد این ارتباطات زیاد شود به نوعی عادت تبدیل شده و دیگه نمی تونه از این مسئله خلاص بشه.”

این مغلطه است، برای مثال می توان گفت بیشتر انسان ها علاقه ای به خوردن خاک ندارند ولی ممکن است  یک بار از روی کنجکاوی خاک در دهان بگذارند و مزه کنند و اگر تعداد این خاک خوری زیاد شود به نوعی عادت تبدیل می شود و دیگه از آن پس فرد به جای غذا خاک خواهد خورد….!!!

این استدلال اشتباه است، وقتی که فردی علاقه ای به کاری ندارد حتی اگر از روی کنجکاوی یک بار آن کار را امتحان کند از آن پس امکان تکرار آن کم می شود نه زیاد به این دلیل که کنجکاوی ارضا شده و فرد مطمعن شده که علاقه ای ندارد. مگر اینکه فرد همجنس گرا یا دوجنس گرا بوده باشد و متوجه شود که واقعا به رابطه جنسی علاقه دارد، در غیر این صورت هیچ دلیلی وجود ندارد که فرد رابطه ای که به آن علاقه دارد یعنی رابطه با جنس مخالف را رها کند و به رابطه ای که به آن علاقه ندارد یا کمتر علاقه دارد رو بیاورد. چرا وقتی فرد بیشتر به رابطه به جنس موافق علاقه دارد به آن رابطه عادت نکند. در عمل هم همین طور است، دوجنس گرایانی که عمدتا به جنس مخالف علاقه دارند ممکن است چند بار رابطه با همجنس را تجربه کنند ولی واضح است که دنبال چیزی را خواهند گرفت که بیشتر مورد علاقه آنان است یعنی رابطه با جنس مخالف و به این رابطه است که عادت می کنند نه به رابطه با همجنس.

ج) “همجنسگرایان قوه محرکه افراد عادی برای تبدیل شدن به یک همجنسباز هستند.”

نه خیر اشتباه می کنید، این دگرجنس گرایان هستند که قوه محرکه تبدیل شدن همجنس گرایان به دگرجنس باز هستند. مگر نه اینکه مطبوعات، رسانه ها، فیلم و سریال ها در جهان آزاد عمدتا و برای کشورهای غیر آزاد کاملا روابط دگرجنس بازی را از صبح تا شب تبلیغ می کنند؟ مگر نه اینکه تمام ساز و کار قانونی و اجتماعی در کشورهای آزاد عمدتا و در کشور های غیر آزاد کاملا در خدمت خانواده های دگرجنس باز است، پس چطور شد که همجنسگرایان قوه محرکه افراد برای همجنسباز شدن هستند و دگر جنس گرایان پس از قرن ها سرکوب و در قدرت بودن و دسترسی به امکانات نا محدود و پشتیبانی ادیان و پشتیبانی قدرت های سیاسی و غیره و غیره و غیره  قوه محرکه تبدیل شدن همجنس گرایان به دگرجنس باز نبوده اند؟

این جمله را فراموش نکنید من به این جمله ایمان دارم : دگرجنس گرایان قوه محرکه افراد همجنس گرا برای تبدیل شدن به یک دگرجنس باز هستند.

5-

“مسئله اصلی که همجنسگرایان بدنبالش هستند حق ازدواج می باشد. به نظر من ازدواج بین افراد معمولی به اندازه کافی خنده دار هست که همجنسگرایان هم دنبال آن هستند.”

حق ازدواج خنده دار نیست، افکار شما است که خنده دار است، ما در جهان واقعی زندگی می کنیم نه در سرزمین عجایب رویایی شما، ازدواج یک قرار داد حقوقی است، افرادی که وارد قراداد می شوند به چند دلیل است، یکی از این دلایل این است که وقتی قراردادی به صورت رسمی و خارج از تعارفات رمانتیک تنظیم می شود باعث خواهد شد افراد بتوانند مسئولیت ها و حقوق خود را در یک رابطه به صورتی ساخت یافته و تنظیم شده مورد بررسی قرار دهند و متوجه باشند که چه حقایقی در زندگی در روبری آنها خواهد بود، زندگی واقعی همیشه گل و بل بل و شعر و درخت و بوسه و این چیز ها نیست، مسائل مانند تقسیم اموال، وکالت زوجین در شرایطی که یکی از روج ها بیهوش باشد و دیگری بتواند برای انتخاب های پزشکی او تصمیم گیری کند، مسئولیت های اقتصادی و مسائل مربوط به طلاق و غیره و غیره واقعیت های زندگی هستند، البته ممکن است برای کسی مانند شما که اهل “تصور” کردن است اینها مسخره باشند ولی برای بسیاری افراد که اندکی عقل در سر دارند این مسائل خنده دار نیست و از ملزومات زندگی مشترک است. من نمی دانم چطور شما به وضع کسی که خبر دار می شود شریک زندگی او تصادف کرده و به بیمارستان می رود و متوجه می شود که حتی نمی تواند با شریک زندگی خود که بیهوش است به دلیل اینکه فامیل درجه یک نیست دیدار کند چه رسد که برای او تصمیم گیری کند می گویید خنده دار؟ کجای این مسائل خنده دار است؟ وقتی کسی نمی تواند برا شریک زندگی خود که مرده یک سنگ قبر سفارش دهد کجای این مسئله خنده دار است؟

6-

این مورد دیگر اوج تصورات و تخیلات شما را نشان می دهد

نوشته این “شما تصور کنید کودکی که در این خانواده بزرگ بشه و ببینه والدینی همجنسگرا داره و به خوبی می تونید تصور کنید که چقدر این مسئله روی روان کودک تاثیر گذار می تونه باشه.”

باید به شما بگویم که نیازی به تصور کردن نیست، والدین همجنس گرا یک مسئله خیالی نیستند که شما در اتاقی بنشینید و در مورد آن تصور کنید! والدین همجنس گرای زیادی در سراسر جهان وجود دارند که اتفاقا تحقیقات مفصلی بر روی آنها انجام شده، تحقیقات نشان می دهد که والدین همجنس گرا به دلیل اینکه به سختی و به صورت خود خواسته و آگاهانه صاحب فرزند می شود والدین بهتری هستند، کودکانی هم که والدین همجنس گرا دارند بر خلاف تصور! شما نه تنها مشکل دار نیستند بلکه از سلامت روانی و عملکرد بهتری برخوردار بودند، اینها تحقیقات علمی و واقعیت است که به راحتی می توانید به سرچ گوگل به آن دستری پیدا کنید. دست از خیال پردازی و تصور کردن بردارید و به مطالعه منابع معتبر بپردازید، با تصور کردن به واقعیت دست نخواهید یافت.

در پاسخ به این فراخوان به راهپیمایی (زیر حجاب مخالفت) از سوی نشریه ضد انقلاب ندا :

دوستان فریب تبلیغات رنگارنگ در پوشش تکذیبیه و تائیدیه و موافقت و مخالفت را نخورید، تظاهراتی در کار نیست، اتفاقی در راه نیست که کسی موافق یا مخالف آن باشد، شناسه های مجازی قلابی که در این مورد جک هایی گفته اند نه دست و پا دارند که به خیابان بیایند و نه صاحبشان قصد دارد از کانادا به ایران بازگردد و تظاهراتی راه بیندازد، اگر بنا بود تظاهراتی صورت بگیرد هنوز افراد عاقلی در ایران هستند که جلوی آن را بگیرند، خبری نیست، کسی هرگز برنامه ای در اول مرداد نداشته که بخواهد اقدامی بکند یا نکند، روز های دیگر هم خبری نیست(هیچ خبری)، این جریانات همه اش بازی آنلاین فیس بوکی است، اول مرداد هم که اصلا هرگز در این بازی جایی نداشته که کسی بخواهد نگران آن باشد یا نباشد، در مورد روزهای دیگر هم دست کم من شخصا تصمیم ندارم حتی در اینترنت کاری حتی در حد تبریک انجام دهم.

هیچ کس نه از داخل ایران و نه از تورنتوی کانادا حق فراخوان دادن برای تظاهرات و فکاهی پراکنی در این زمینه را ندارد، این دم خروس دراز تر از آن است که زیر چادر و چاقچور مخالفت پنهان شود

 این روز فراخوان داده شده از سوی نشریه ندا و روزهای دیگر خواهند آمد و خواهند رفت و نه راهپیمایی خواهد شد و نه هیچ اتفاق دیگری خواهد افتاد جز پوزخندی که بر سازندگان این فکاهی زده خواهد شد و جز روی سیاه برای کسانی که در این نشریه چنین فراخوانی دادند

من کلا تمام این جریانات(در هر روزی و همیشه) و منشا این جریانات و تمام حواشی این جریانات را تحریم می کنم و از همه شما دعوت می کنم که چنین کنید و تمام این فراخوان های فکاهی و همه مسائل سر منشا این جریانات و حواشی آن را تحریم کنید


خانم قهرمان لطف کردند و پاسخی برای پرسش من نوشتند که واقعا از ایشان سپاسگزارم که زمان گذاشتند و توجه کردند :

امیرجان، جمله ای که آرش سعدی از من نقل قول کرده، درست است.  چند روز بعد از آن که شما مطلبی در رد همجنسگرا بودن دو نوجوان که در مشهد اعدام شدند، نوشتید و اشاره به کسانی که کردید که از مطرح کردن این اعدام سود می برند در حالی که این دو نوجوان همجنسگرا نبوده و بنا به اعتراف خودشان خلافکار بوده اند، آرش نظر من را پرسید. نظری که من دادم همانی ست که آرش کپی و پیست کرده و در سوالی که خودش به دنبال سوال شما از من پرسیده، در یکی از این صفحه های فیس بوک که پیدا نمی کنم، منتشر کرده.  جمله هایی که نقل کرده جمله های منند.

بله، در همان زمانی که اولین خبر مربوط به دستگیری این دو بچه در سایت های ایرانی یا روزنامه های ایران منتشر شد، به خاطر این که مساله مربوط به همجنسگرایی بود، به این خبر توجه شد، یعنی رسانه های بیرون از ایران به این خبر توجه کردند و خبر را نقل کردند. توجه جامعه جهانی هم به این خبر جلب شد. یادم می آید که حتی صحبت از عوض شدن خبر یا تغییر خبر اولیه هم مورد بحث یکی دو رسانه شد.  آن موقع این بحث هم در گرفت که در اولین خبری که منتشر شده، گفته شده دو نوجوانی که با هم ارتباط جنسی داشته اند. بعدتر، با توجهی که به این خبر شد، خبر تبدیل شد به تجاوز به یک پسر بچه ی سیزده ساله، اما رابطه ی این دو پسر با هم، نیز، نفی نشد. جرایم دیگر هم اضافه شد به این جرایم قبلی. این خبر به خاطر ارتباط با همجنسگرایی، و به خاطر نوجوان بودن این دو تا، از طرف نهادهایی مثل سازمان دیدبان حقوق بشر هم به شدت پیگیری شد. اما هیچ کس نتوانست خبر دقیقی به دست بیاورد و به طور مستند بگوید که این اعدام به چه دلیل بوده.

جوابی که شما از من میخواهید این است که بگویم کدام روزنامه اولین بار خبری که من از یاد کرده ام را منتشر کرده. نمیدانم.  یکی به این دلیل که اصلن یادم نمی آید. دوم به این دلیل در این شش سال گذشته، بارها همه مطالب میل-باکس من “هک” شده و چندین آدرس ایمیل من “بلاک” شده و من حتی اگر بخواهم توی آرشیو ایمیلهایم برای بیرون کشیدن ایمیلهایی که در این مورد رد و بدل شده بگردم دستم به جایی نمیرسد.

جوابی که من میخواهم به شما بدهم این است که شاید شما به دلیل این که در داخل ایران زندگی می کنید و به قانون ایران و دولت ایران و دستگاه قضایی ایران و مطبوعات ایران احترام میگذارید و شهروند ایران محسوب می شوید، به گزارش روزنامه دانشجویی و به حکم دستگاه قضایی و به اعتراف دو بچه ی جواب چند دقیقه قبل از اعدام، اطمینان داشته باشید.  من ندارم. سی سال است شاهد عدم صداقت در دستگاه قضایی و مطبوعات و دولت ایران هستم. این مدرکی که شما اینجا گذاشته اید، که برای شما محترم و مدرک است، برای من نه محترم است و نه مدرک است و نه به هیچ چیزی از همجنسگرا بودن یا نبودن و قانونی بودن و نبودن و به حق بودن و نبودن این محاکمه و مجازات، دلالت دارد.

از طرف دیگر، از نظر من، همجنسگرا بودن و یا نبودن این دو بچه ای که به جرم همجنسگرایی یا به جرم تجاوز به همجنس (تجاوز به یک پسربچه سیزده ساله) اعدام شدند، هیج اهمیتی ندارد و اما اعدام شدن این دو بچه اهمیت دارد.  از نظر من، حتی اگر این دو بچه به یک بچه ی دیگر تجاوز کرده بودند، مجازات این دو نفر نمی بایست اعدام باشد.  مثل همه ی بچه های دیگری که خلاف می کنند این دو بچه هم می بایست در یک محل امن و سالم یاد می گرفتند که تجاوز نکنند، در آینده.

و، حتی اگر کاملن و به طور قطع مطمئن باشیم که این دو بچه همجنسگرا نبودند و بنابراین در ایران یک زوج همجنسگرا اعدام نشده اند، من به پنج پرونده ای اشاره می کنم که با تلاش کمیته گروه های حقوق بشری و دانشجویی و کمیته گزارشگران حقوق بشر مستند شده اند. پنج پسر نوجوانی که حکم اعدامشان به دلیل رابطه با همجنس تایید شده و به زندانهای اولیه برگردانده شدند اما هیچ کس (وکیل و خبرنگار) در چهار سال گذشته نتوانسته هیچ خبری که نشان بدهد این پنج نفر اعدام شده اند یا نه، به دست بدهد. نفر ششمی هست که در چهار سال پیش به همین اتهام اعدام شد، و خبر مستند است. اگر مایل باشی شما را در جریان آن پرونده خواهم گذاشت. البته میدانم که علاقه ای نداری به ادامه ی این بحث، به همان دلیل احترام به قوانین جاری ایران.

جمله ی دیگری هم از من نقل کرده آرش، به این مضمون که جامعه ی همجنسگرا چرا باید عبای خودش را از جرم دور بگیرد. جمله ام دقیق یادم نیست، اما منظور من این است که جامعه ی همجنسگرا به دلیل این که از سوی جامعه تحت فشار است، یک جامعه ی حساس و یک جامعه ی با عطوفت است. از این جامعه توقع می رود که به مجازاتهای شدید و در تناقض با حقوق بشر و قوانین بین المللی اعتراض کند، در مورد هر کس و هر گروهی که باشد، نه این که فقط خود را مبرا بداند و خود را کنار بکشد. و همینطور، با مجازاتهایی که تناسب با جرم ندارند، و با مجازات اعدام، در کل، در هر موردی، مخالفت کند، نه این که فقط و فقط با مجازات اعدام برای همجنسگرایان “خوب” و غیرمجرم مخالفت کند. اعدام، مجازاتی ست که با هیچ جرمی تناسب ندارد.  مساله ی دیگر این که اگر شما بخواهید تنها بر اساس اخلاقیات حکم کنید و مثلن بگویید این دو پسربچه، یا هر کسی که خلاف اخلاقی دارد، و یا مثلن دست به تجاوز جنسی زده است، شایسته ی اعدام است، کسان دیگری خواهند بود که به خیلی از افراد بیگناه، مثل کسانی که با هم رابطه ی انسانی و عاطفی دارند که نظر آن کسان غیرمشروع است، اتهام خلافکاری اخلاقی می زنند و درخواست اعدام آنها را می کنند.  به نظر من، با ظلم در هر لباسی، با خشونت در هر لباسی، با نقض حقوق بشر در لباسی، با مجازاتهای بی تناسب و بی توازن در هر لباسی و برای هر کسی، مخالفت کنیم. چه از ما باشند چه از ما نباشند. چه خوب باشند چه بد باشند.

با وجود این، امیر جان، مثل معمول همیشه ای که ما در سازمان دگرباشان جنسی ایرانی رعایت می کنیم، نظر جامعه ی دگرباش داخل ایران در ارتباط با قوانین داخل ایران، محترم است، و نظر من، نظر شخصی من است و بیشتر از یک نظر شخصی، نباید اعتبار داشته باشد و مورد سوال قرار بگیرد.

سال خوبی در پیش داشته باشی

و اما چند نکته از سوی من:

نخست اینکه مسئله اعدام چیز ساده ای نیست که دست روی دست بگذاریم تا به راحتی مدارک و مستندات آن از دسترس خارج شود، دست کم این برای پناهندگان می تواند بسیار مورد استناد و استفاده باشد، پس بسیار لازم خواهد بود که مستندات این جریان در صورتی که وجود دارند از هر طریقی بازیابی و ارائه شود.

از طرفی در تقریبا تمام مقالات معتبری که به زبان انگلیسی به قلم منقدان و روزنامه نگاران معتبر نوشته شده که بر سر این مسئله وقت گذاشته اند و تحیقات مفصل کرده اند اشاره ای به نشر خبر به صورتی که شما توضیح داده اید نشده و همه خبر ایسنا را به عنوان منبع نخستین این خبر معرفی کرده اند.

برای مثال این یک نمونه است

این هم یک نمونه دیگر

در هر صورت این مقالات بی اهمیت نیستند، نظر غرب به این حادثه عدمتا همین است که در این مقالات توضیح داده شده، که البته تا من سندی به دستم نرسد با این نظر روزنامه های غربی هم نظر هستم، سایت های ایرانی خارج از کشور هم به جرات می گویم هیچ کدامشان مطلبی غیر از این منتشر نکرده اند.

نمی توان دست روی دست گذاشت تا مستندات این حادثه بسیار مهم در صورت وجود به همین راحتی از دسترس خارج شود یا کلا از بین برود، وظیفه ما است که در حد توان و در صورت وجود چنین اسنادی در بازیابی آن از طرق مختلف تلاش کنیم.

در هر صورت به این هم باید اشاره کنم که بحث نادرست بودن اعدام به خصوص این مورد اعدام مسئله دیگری است که خارج از موضوع است ولی شما در جوابتان به آن اشاره کرده اید که من در آن موارد با شما بسیار موافق هستم، ولی موضوع پرسش من نه در مورد به حق بودن اعدام (به هر جرمی) و آن هم این اعدام دو کودک و لزوم حساس بودن ما به مسئله اعدام انسان ها، بلکه در مورد واقعیات و اسناد بود.

از اسم فیلم پیدا است که باید منتظر چه باشیم
متاسفانه همان داستان همیشگی بد بخت انگاری همجنس گرایان، که هیچ تاثیر مثبتی بر جامعه ما نداشته، بلکه دیدگاه های همجنس گرایان به خود و زندگی خود و دوستانشان و همچنین دیگاه خانواده ها درباره سرنوشت فرزندان همجنس گرایشان و همچنین دیدگاه جامعه نسبت به همجنس گرایان را متشنج می کند. البته سازنده تقصیر کار نیست، زندگی معمولی اکثر مردم به درد فیلم ساختن نمی خورد، همه صبح از خواب بیدار می شوند معمولا چیزی می خورند و مسواکی می زنند و روز معمولی را می گذرانند و شب هم می خوابند و اتفاق هیجان انگیزی هم نمی افتد و داستان هیجان انگیزی هم برای تعریف کردن ندارند، که البته اینها به درد فیلم ساختن نمی خورد.
تا زمانی که جامعه همجنس گرایان نتواند به صورت مستقل فیلم تولید کند وضع همین خواهد بود. تا زمانی که این ترمینال ترکیه دست از سر ما بر ندارد اوضاع همین خواهد بود.

این هم تریلر فیلم :

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.