Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

متن کامنت فرد رافضی:

همجسنگرا جان ببین من نمدونم شما با عمق مسائل دین چه قدر آشنا هستی و آیا تا بحال اثرات دستورات دین اسلام رو بعینه دیدی یا چون ندیدی انکار می کنی به قول شاعر «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند » ممکنه بگی ما که ندیدیم جوابت اینه تو ندیدی دلیل نمیشه که نیست . انسان ذاتا حریص خلق شده به دنبال لذت و قدرت و زیبایی و …هست مخصوصا حرصش در جایی که ممنوع باشه بیشتر میشه و حس کنجاویش بالاتر میره (الناس حریص علی ما منعوا ) این که یک نفر تحریک بشه و بخواد هم جنسگرا بشه چیز عادی نیست غالبا در اثر یک اشتباه رفتاری در دوران کودکی یا نگاه کردن به فیلمهای سکسی (غالبا حواس به مفعول جلب می شود )میل به مفعولیت یا همجنس در مرد زیاد میشود اگر سیر طبیعی رو بره و در مقابل سیر غیر طبیعی مقاومت کنه این مشکلات یقینا به طور 100در100پیش نمیاد

پاسخ من:

من با مسائل فرقه ضاله شیعه آشنایی تمام و کمال دارم. اثرات آموزه های این فرقه چیزی جر فساد، ظلم، گمراهی، فقر، بی عدالتی و فرهنگ متعه دادن و متعه گرفتن نیست.
حریص بودن ویژگی پیروان فرقعه رافضی است زنان و مردان پیرو این فرقه پس از روی آوردن به متعه و ترویج آن به تقلید از دختر پیامبر اسلام امروز به دنبال ازدواج با فرزند خوانده افتاده اند و مشغول تصویب قوانین در باره ازدواج با فرزند خوانده در مجلس شورای اسلامی خود هستند.
همجنس گرایی یک ویژگی روانی در اقلیتی از جامعه انسانی و سایر حیوانات است و از ابتدای تاریخ به همین میزان و صورت وجود داشته این در حالی است که فیلم پدیده ای است که در دو قرن اخیر بوجود آمده ولی همان طور که در متن این پست قبلی به آن اشاره کردم ام پیروان فرقه رافضی دچار درجه ای از عقب ماندگی فکری هستند که این مسائل ساده را نمی دانند، نمونه روشن آن هم ادعای رئیس جمهور رافضی ایران در باره اینکه دانشگاه آکسفورد را از روی حوزه علمیه ایران ساخته اند بود.

فردی در یک سایت پرسش و پاسخ این پرسش را پرسیده :

با سلام سئوالی ازخدمت شما داشتم مرد متاهل جوانی هستم نسبتا زیبا علاقه زیادی به رابطه جنسی با هم جنس خود دارم البته دوست دارم مفعول باشم ولی چون از لحاظ شرعی لواط محسوب شده و حرام است از این کار خودداری میکنم،آیا به نظر شما چگونه خود را ارضاء کنم ،بارها مطالعه کرده ام که لذت مقعد مرد برابر واژن زن است که من متاسفانه این لذت را تجربه و گرفتار آن شده ام آیا میتوانم از آلت مصنوعی مردانه استفاده کنم،اگر باز هم مشکل دار است اگر آلت مصنوعی را همسرم جهت ارضاء اینجانب استفاده کند باز هم مشکل دارد،در ضمن از لحاظ پزشکی مشکلی ندارم و فقط مشکل من شرع است لطف کنید وراهنمایی کنید.ممنون

پاسخی که از سوی گروه مذهبی سایت برای آن فرد نوشته شده :

با سلام و عرض شادباش شما دچار نوعی اختلال در ذهن خود شده اید که باعث می شود افکارتان به سمت لواط برود . تمامی کارهایی را که ذکر کرده اید همگی حرام و گناه است و مرد نمیتواند توسط آلت مصنوعی و یا هر چیز دیگری خود را به ارضا برساند و یا همسرش این کار را بکند . باید این ذهنیت را کنار بگذارید و اگر میتوانید به یک روانکاو مراجعه کنید . ایشان توسط کارهای علمی ، با شما کاری خواهد کرد که دیگر این افکار به ذهن شما نرسد. موفق و پیروز باشید

این پرسش و پاسخ نشان می دهد که مذهبی ها هر روز بیش از دیروز درون رختخواب با چالش مواجه می شوند، مذهب اسلام از روز نخست یک فرقه واپس گرا بوده، پیروان این فرقه مدتها در این تصور بوده اند که همه چیز را می دانند و همه علوم در قرآن به ثبت رسیده ولی با گذشت زمان و پیشرفت دانش و فن آوری فقط زمانی که از نظر نظامی در انتهای تنگنا و نابودی قرار گرفتند تا حدی مجبور شدند به علوم روی خوش تری نشان دهند تا از اضمحلال کامل خود جلو گیری کنند ولی این به معنی کنار گذاشتن نگاه واپسگرایانه نبود، امروز که مردم بیشتر و بیشتر درباره مسائل جنسی خود سخن می گویند پوچی فقه و اعتقادات مذهبی در این زمینه بیشتر نمایان می شود و هر چه این آش را بیشتر هم می زنند بوی گند آن بیشتر بلند می شود، تا جایی که پاسخ هایشان به زندگی جنسی تبدیل به جک می شود.

با اینکه این وبلاگ چند سالی است که رها شده بود و مطلبی در آن منتشر نمی شد ظاهرا آنقدر مورد توجه فرقه رافضی قرار داشته که بلافاصله پس از نوشته شدن هر چیزی در این وبلاگ و با کمال تعجب حتی پس از نوشته شدن هر گونه کامنت! به این وبلاگ حجوم آورده و شروع به فحاشی می کنند. این نشان می دهد که تا چه حد وبلاگ من خاری است در چشم فرقه رافضی که حتی در فید کامنت های این وبلاگ هم ثبت نام کرده اند!

نمونه کامنت هایی که در این چند ساعت گذشته توسط پیروان فرقه رافضی نوشته شده :

Amin

یه مرد ناشی و تقریبا بی سواد و پر ادعا
خوب سرنوشت زندگی ادم های مغرور و بی سواد و جنجالی همینه دیگه
خودش رو د دنیای خیالبافی خودش غرق می کنه و اینم از آخرش
حالا به بهانه گی بودن، میره پناهندگی هم درخواست کرده
اسم فعال های وافعی سیاسی و اجتماعی رو هم خراب می کنی
لابد فکر می کنه اگه نبود الان دنیا یه چیزی کم داشت یا بچه های همجنس گرا بیچاره شده بودن
اگه تمام سرگشذت زندگی ات توی همین یه وبلاگ با محتوای بی ارزش خلاصه شده، یه فکری بکن خودتو راحت کن
اینجوری اسم گی ها رو هم خراب می کنی
یا برو دکتر یه داروی افسردگی بگیر
یا درخواست کن یه داروی ضد توهم و خود شیفتگی بهت بده

 

این هم نمونه دیگری از سخنان گهر بار پیروان این فرقه با نام بکن مادرت :

بکن مادرت

ریدم تو دهن تو و اون مادره جندت که معلوم نیست به کدوم حذومزاده تر از خودت کس داده که تویه مادر جندرو پس انداخته که بخوای بیای فکر جونهایه مردم و خراب کنی! خوارکسه مادر قحبه تویه ننه جنده معلوم نیست از کجا داری تامین میشی که اومدی اینجا داری عرعر میکنی!

کس ننه تو امثال تویه خوار کسه! کیر تمام مردای این دنیا تو دهنت و تو کس ننه جندت لاشیه کونی اوبنه ایی!

مادرت و سگ گاییده که تو پس افتادی! تو از نطفه یه مرد نیستی! تو از نطفه سگ هستی! سلام من رو به مادر جندت برسون بگو یه سگ دوبرمن کیر کلفت واسش سراغ دارم که یه داداش گوگولی مثل خودت با افکار خودت برات بیاره.

اگه مامانت موافقه زیر همین کامنت یا کسش بنویسه تا براش بیارم.

موفق و موید باشی دوست عزیز. ببخشید اگه یکم ناراحت شدم و تند صحبت کردم. کس ننت. مواظب کسش باش تا سگ دوبرمن و واسش بیارم. بای بای

که البته تمام این فحاشی ها تقدیم به دوازده امام و فاطمه زهرا شده.

نه تنها احساس حقارت می کنم بلکه احساس خشم، نفرت، درماندگی، گمشدگی وجودم را فراگرفته. در دو سال و نیم اخیر تمام عشق و تمام وقت آزاد و تمام انرژی که پس از آمدن به خانه از سر کار برایم باقی می ماند را صرف برنامه نویسی و طراحی و تهیه محتوا برای سایت همجنس گرا کردم. تا دیروز وقتی به دو سال اخیر زندگیم نگاه می کردم و فکر می کردم در این اواخر چه کاری در زندگی انجام داده ام که برایم مهم باشد تنها سایت همجنس گرا در ذهنم می آمد، آرزو ها و برنامه های آینده ام همه مربوط به کار روی این سایت می شد، سر کار می رفتم برای اینکه درآمدش را خرج آن برنامه ها کنم، چیزهای جدید یاد می گرفتم تا بتوانم روی سایت بهتر کار کنم. ولی همه و همه در یک چشم بهم زدن دود شد و به هوا رفت. من مانند کسی که همه سرمایه زندگیش را داده و یک سبد تخم مرغ خریده و در میان راه سبد از دستش افتاده میان اتوبان و یک کامیون از روی آن سبد رد شده تنها می توانم به این صحنه وحشتناک و تخم مرغ های شکسته خیره شوم. با دستی خالی نمی دانم به کدام سو بروم چون هیچ تفاوتی نمی کند.

همین چند روز پیش بود که درباره چگونگی خراب شدن همه کارهایم در ایران توضیح نوشم، حالا باید شاهد باشم که هر آنچه باقی مانده بود و به آن دلبسته بودم هم نیست و نابود شود. این زنده بودن و حس کردن و تجربه کردم چیزی بود بسیار ناخوشایند، ای کاش هیچ یک از اینها نبود و من وجود نمی داشتم، این تنها آرزویی است که برایم دست نیافتنی نشده. مانند نقاشی شده ام که ناگهان کور شده باشد.

دارم دیوانه می شوم، سایت همجنس گرا به دلیل مشکل در نحوه پرداخت پول بسته شد. خون خونم را می خورد، امید وارم هر چه زود تر از این زندگی موقت رها بشم و بتونم سایت را درست و حسابی ثبت کنم. آخرین تلاشم را کردم اگر به نتیجه نرسید احتمالا چاره ای نخواهم داشت جز اینکه بپذیرم سایت بسته باشد تا بعد دوباره آن را باز کنم، دیگر توان تحمل این استرس را ندارم، مغزم دارد منفجر می شود.

دامین و سایت مستقل دانشنامه هم به همین صورت از دست رفت، ولی فکر از دست رفتن سایت همجنس گرا را هم نمی کردم، باور نکردنی است.

فکر می کنم اکنون زمانش رسیده که در مورد دلیل خروج خودم از ایران تا جایی که ممکن است توضیحاتی بنویسم:

1- پس از نا آرامی هایی که به دنبال انتخابات سال 1388 در ایران رخ داد توجه نیرو های امنیتی، جامعه مدنی، مردم و نهاد های اجتماعی عمدتا معطوف به انتخابات و شورش های خیابانی شده بود. این برای من فرصتی ایجاد کرده بود تا بتوانم با خیال آسوده تر فعالیت هایی در زمینه همجنس گرایان که در شرایط عادی شاید خطر ناک تشخیص می دادم انجام دهم. شرکت در نشست ها، تشکیل گروه ها، پخش اعلامیه، فعالیت های اینترنتی را با سرعت و وسعت بیشتر و با احتیاط کمتر انجام می دادم با این توجیه که اکنون کسی به این چیز ها اهمیت نمی دهد و حکومت و جامعه مشکلات جدی تری دارد که بخواهد نگرانش باشد. همه چیز تا مدتها خوب بود ولی پس از یکی دو سال آن نا آرامی ها خوابید ولی من برنامه ای برای جمع کردن خودم نریخته بودم، گویی قرار بود همیشه همان وضع ادامه پیدا کند، این موضوع تقصیر خودم و بی فکری خودم بود که شاید به دلیل شرایط روانی نامطلوبی که در آن قرار داشتم کمتر به آینده فکر می کردم و دیدم کوتاه مدت شده بود. در طول مدت دو سه ساله این وضعیت باعث شد خودم را تدریجا در موقعیت بدی قرار دهم به این صورت که در جاهای مختلف رد پاهایی از خودم به جای گذاشته بودم که نباید به جای می ماند، اطلاعاتی را از خودم درز داده بودم که نباید درز داده میشد، روابطی داشتم که نباید می داشتم، تماس هایی گرفته بودم که نباید می گرفتم. این موضوع به عنوان یک پیش زمینه در طول چند سال آینده باقی ماند و وقتی با مسائل دیگری ترکیب می شد فشار را بر من زیادتر می کرد.

2- مسئله روز اقلیت های جنسی و حواشی آن از جمله بی احتیاطی هایی که خودم در آن مورد درباره درز اطلاعات کردم، خنجر هایی که بعضی از داخل جامعه اقلیت های جنسی به ما زدند و بخصوص دعوت به راهپیمایی که از سوی جناب آرش رنویی در تهران انجام شد که دیگر نوبرش بود و برخی موارد دیگر بخصوص زمانی که با مورد 1 که در بالا توضیح داده بودم همراه شد توانست یک زخم امنیتی قابل ملاحظه ای به من وارد کند، که اثر آن تا سالهای بعد هم باقی ماند.

3- دلیل اصلی و تعیین کننده ای که در واقع به خاطر آن از ایران خارج شدم مسئله نا امنی فنی بود که در استفاده از اینترنت برای من پیش آمد، در آن زمان من چندین سایت و وبلاگ و سرویس اینترنتی را شخصا اداره می کردم تصور اینکه حکومت اسلامی بتواند این ارتباطات را رمز شکافی کند کابوسی بود که به واقعیت پیوست، من یک نفر بودم با بودجه و اطلاعات و زمان و تجهیزات محدود در مقابل یک دولت که از نوکیا و اریکسون و چین و روسیه تجهیزات و تکنولوژی و متخصص و سرویس می خرید. زمانی که متوجه شدم راهکارهای دور زدن امنیتی که از آن استفاده می کردم جا پاهای بسیار مشخصی بر جای گذاشته دیگر به مرحله ای رسیدم که چاره ای جز خروج نمی دیدم و بلافاصله از ایران خارج شدم.

احتمالا اگر در شرایط درستی بودم مورد 3 می توانست به شکلی حل شود، شاید می توانستم مدتی همه فعالیت های اینترنتی را تعطیل کنم تا آب از آسیاب بیفتد، بخصوص که حکومت به خرده وب نویسانی مانند من اهمیتی نمی دهد، قبلا هم اتفاقات امنیتی برایم پیش آمده بود ولی توانسته بودم حلشان کنم ولی متاسفانه بی راهه که از دو سه سال پیش در آن قدم برداشته بودم شرایط را به حدی برایم سخت کرده بود که دست کم هر دو هفته یک بار یک ایمیل تحدید آمیز دریافت می کردم و با انبوهی از درز های اطلاعاتی و سابقه فعالیت های گوناگون خودم را در چاهی انداخته بودم که راهی برای بیرون آمدن از آن به جز خروج از کشور بلد نبودم. زمانی که از کشور خارج شدم متوجه شدم که احتمالا کار درستی کرده ام چون چندین ایمیل از افراد ناشناس دریافت کردم که هر کدام به صورتی هدفشان این بود که متوجه شوند من چکار می کنم، کجا مانده ام و چه برنامه ای دارم.

و اینگونه بود که در طول دو سه سال قدم به قدم و با اشتباه پشت اشتباه پس از 11 سال فعالیت در زمینه همجنس گرایان در ایران مجبور به فرار شدم. شاید راه کجی که رفته بودم حتی اگر مورد 3 هم پیش نیامده بود در هر حال در آینده من را مجبور به خروج می کرد، شاید هم نمی کرد.

نتیجه ای که از این ماجرا گرفتم این بود که دید کوتاه مدت در کارها می تواند ادامه کار را در دراز مدت با خطر جدی مواجه کند حالا هر چقدر هم که چیزی در کوتاه مدت منفعت زیاد داشته باشد. همیشه هم نمی شود این طور فکر کرد که مشکل امروز را امروز حل می کنم و فردا به مشکل فردا فکر می کنم. ولی به هر حال هر کسی یک ظرفیتی دارد، کسی در ایران به من حقوق نمی داد که صبح تا شب بنشینم برنامه بریزم و به این مسائل فکر کنم و نقشه راه داشته باشم، معمولا عصر خسته و کوفته از سر کار می رسیدم خانه یا در خانه از سر کار در خانه بلند می شدم و هر کاری به فکر خسته ام می رسید انجام می دادم.

ایران رئیس جمهوری دارد که مدرک دکترا از کشور انگلستان گرفته و نمی تواند یک جمله درست به زبان انگلیسی بگوید حتی با گوشی که در گوش دارد و تقلب رساندن های مترجم، این فردی است که ایرانی ها باید باور کنند در قول هایی که داده صادق بوده. چرا دانشگاه های انگلیس به من از این مدارک نمی دهد، من انگلیسی را بهتر از روحانی صحبت می کنم و برای چنین مصاحبه ای نیاز به مترجم ندارم و اطمینان دارم در رشته خودم بسیار دانشمند تر از روحانی هستم. فرق من با او چیست که او دکترا داشته باشد و من نداشته باشم؟ پاسخ این است که من متقلب نیستم در تمام 15 سالی که تحصیل در نظام آموزشی ایران می کردم هرگز تقلب نکردم. هیچ وقت سوال و جواب های دروس ریاضی و فیزیک و سایر دروسی که حفظی نبودند را حفظ نکردم. مسئله ریاضی برای من همیشه یک مسئله ریاضی بود نه مسئله ای برای نمره گرفتن که بشود از طریق های مختلف از جمله تقلب آن را حل کرد. اما بقیه تقلب می کردند زیاد هم می کردند و خیلی زیاد هم می کردند، اینها بعد از تقلب هایشان یک برگه هایی می گیرند بعد با اتکا به این برگه ها و مدارک خود را به یک میز و موقعیتی قفل و زنجیر می کنند، بعد که خود را به این میر قفل و زنجیز کردند دوباره سفره تقلب را روی آن پهن می کنند و نردبان پیشرفت را با لا می روند، خیلی ها (نه همه) هم که می گویند نه ما چنین نیستیم دروغ می گویند، اینها می گویند ما درس خواندیم و زحمت کشیدیم و کار کردیم و مثلا دکتر شدیم و مردم را درمان می کنیم ولی نمی گویند که گاهی دارو ها را برای بیماری که نیاز به دارو ندارد فقط برای اینکه نگویند این دکتر بدرد نمی خورند تجویز می کنند و هزار کار دیگر که برایش هزار و یک توجیه هم دارند. من یک همچین آدمی نبودم، به همین دلیل وقتی آمدم در خارج، جایی که از پول نفت و اقتصاد دولتی خبری نیست توانستم خیلی زود کار پیدا کنم آن هم در کشوری که زبانش را نمی دانم و فقط به طور موقت اینجا هستم.

ولی آقای روحانی مانند من نیست، او هر کاری می کند تا مدرک دکترایش را بگیرد و رئیس جمهور شود، مردم ایران هم که خودشان هر کدام یک روحانی هستند این چرخه را در ایران می چرخانند و چنین است که وضع ایران همین است که هست، و این طور که پیداست همین طور هم خواهد ماند.