Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘درباره خودم’

فکر می کنم اکنون زمانش رسیده که در مورد دلیل خروج خودم از ایران تا جایی که ممکن است توضیحاتی بنویسم:

1- پس از نا آرامی هایی که به دنبال انتخابات سال 1388 در ایران رخ داد توجه نیرو های امنیتی، جامعه مدنی، مردم و نهاد های اجتماعی عمدتا معطوف به انتخابات و شورش های خیابانی شده بود. این برای من فرصتی ایجاد کرده بود تا بتوانم با خیال آسوده تر فعالیت هایی در زمینه همجنس گرایان که در شرایط عادی شاید خطر ناک تشخیص می دادم انجام دهم. شرکت در نشست ها، تشکیل گروه ها، پخش اعلامیه، فعالیت های اینترنتی را با سرعت و وسعت بیشتر و با احتیاط کمتر انجام می دادم با این توجیه که اکنون کسی به این چیز ها اهمیت نمی دهد و حکومت و جامعه مشکلات جدی تری دارد که بخواهد نگرانش باشد. همه چیز تا مدتها خوب بود ولی پس از یکی دو سال آن نا آرامی ها خوابید ولی من برنامه ای برای جمع کردن خودم نریخته بودم، گویی قرار بود همیشه همان وضع ادامه پیدا کند، این موضوع تقصیر خودم و بی فکری خودم بود که شاید به دلیل شرایط روانی نامطلوبی که در آن قرار داشتم کمتر به آینده فکر می کردم و دیدم کوتاه مدت شده بود. در طول مدت دو سه ساله این وضعیت باعث شد خودم را تدریجا در موقعیت بدی قرار دهم به این صورت که در جاهای مختلف رد پاهایی از خودم به جای گذاشته بودم که نباید به جای می ماند، اطلاعاتی را از خودم درز داده بودم که نباید درز داده میشد، روابطی داشتم که نباید می داشتم، تماس هایی گرفته بودم که نباید می گرفتم. این موضوع به عنوان یک پیش زمینه در طول چند سال آینده باقی ماند و وقتی با مسائل دیگری ترکیب می شد فشار را بر من زیادتر می کرد.

2- مسئله روز اقلیت های جنسی و حواشی آن از جمله بی احتیاطی هایی که خودم در آن مورد درباره درز اطلاعات کردم، خنجر هایی که بعضی از داخل جامعه اقلیت های جنسی به ما زدند و بخصوص دعوت به راهپیمایی که از سوی جناب آرش رنویی در تهران انجام شد که دیگر نوبرش بود و برخی موارد دیگر بخصوص زمانی که با مورد 1 که در بالا توضیح داده بودم همراه شد توانست یک زخم امنیتی قابل ملاحظه ای به من وارد کند، که اثر آن تا سالهای بعد هم باقی ماند.

3- دلیل اصلی و تعیین کننده ای که در واقع به خاطر آن از ایران خارج شدم مسئله نا امنی فنی بود که در استفاده از اینترنت برای من پیش آمد، در آن زمان من چندین سایت و وبلاگ و سرویس اینترنتی را شخصا اداره می کردم تصور اینکه حکومت اسلامی بتواند این ارتباطات را رمز شکافی کند کابوسی بود که به واقعیت پیوست، من یک نفر بودم با بودجه و اطلاعات و زمان و تجهیزات محدود در مقابل یک دولت که از نوکیا و اریکسون و چین و روسیه تجهیزات و تکنولوژی و متخصص و سرویس می خرید. زمانی که متوجه شدم راهکارهای دور زدن امنیتی که از آن استفاده می کردم جا پاهای بسیار مشخصی بر جای گذاشته دیگر به مرحله ای رسیدم که چاره ای جز خروج نمی دیدم و بلافاصله از ایران خارج شدم.

احتمالا اگر در شرایط درستی بودم مورد 3 می توانست به شکلی حل شود، شاید می توانستم مدتی همه فعالیت های اینترنتی را تعطیل کنم تا آب از آسیاب بیفتد، بخصوص که حکومت به خرده وب نویسانی مانند من اهمیتی نمی دهد، قبلا هم اتفاقات امنیتی برایم پیش آمده بود ولی توانسته بودم حلشان کنم ولی متاسفانه بی راهه که از دو سه سال پیش در آن قدم برداشته بودم شرایط را به حدی برایم سخت کرده بود که دست کم هر دو هفته یک بار یک ایمیل تحدید آمیز دریافت می کردم و با انبوهی از درز های اطلاعاتی و سابقه فعالیت های گوناگون خودم را در چاهی انداخته بودم که راهی برای بیرون آمدن از آن به جز خروج از کشور بلد نبودم. زمانی که از کشور خارج شدم متوجه شدم که احتمالا کار درستی کرده ام چون چندین ایمیل از افراد ناشناس دریافت کردم که هر کدام به صورتی هدفشان این بود که متوجه شوند من چکار می کنم، کجا مانده ام و چه برنامه ای دارم.

و اینگونه بود که در طول دو سه سال قدم به قدم و با اشتباه پشت اشتباه پس از 11 سال فعالیت در زمینه همجنس گرایان در ایران مجبور به فرار شدم. شاید راه کجی که رفته بودم حتی اگر مورد 3 هم پیش نیامده بود در هر حال در آینده من را مجبور به خروج می کرد، شاید هم نمی کرد.

نتیجه ای که از این ماجرا گرفتم این بود که دید کوتاه مدت در کارها می تواند ادامه کار را در دراز مدت با خطر جدی مواجه کند حالا هر چقدر هم که چیزی در کوتاه مدت منفعت زیاد داشته باشد. همیشه هم نمی شود این طور فکر کرد که مشکل امروز را امروز حل می کنم و فردا به مشکل فردا فکر می کنم. ولی به هر حال هر کسی یک ظرفیتی دارد، کسی در ایران به من حقوق نمی داد که صبح تا شب بنشینم برنامه بریزم و به این مسائل فکر کنم و نقشه راه داشته باشم، معمولا عصر خسته و کوفته از سر کار می رسیدم خانه یا در خانه از سر کار در خانه بلند می شدم و هر کاری به فکر خسته ام می رسید انجام می دادم.

Read Full Post »

ایران رئیس جمهوری دارد که مدرک دکترا از کشور انگلستان گرفته و نمی تواند یک جمله درست به زبان انگلیسی بگوید حتی با گوشی که در گوش دارد و تقلب رساندن های مترجم، این فردی است که ایرانی ها باید باور کنند در قول هایی که داده صادق بوده. چرا دانشگاه های انگلیس به من از این مدارک نمی دهد، من انگلیسی را بهتر از روحانی صحبت می کنم و برای چنین مصاحبه ای نیاز به مترجم ندارم و اطمینان دارم در رشته خودم بسیار دانشمند تر از روحانی هستم. فرق من با او چیست که او دکترا داشته باشد و من نداشته باشم؟ پاسخ این است که من متقلب نیستم در تمام 15 سالی که تحصیل در نظام آموزشی ایران می کردم هرگز تقلب نکردم. هیچ وقت سوال و جواب های دروس ریاضی و فیزیک و سایر دروسی که حفظی نبودند را حفظ نکردم. مسئله ریاضی برای من همیشه یک مسئله ریاضی بود نه مسئله ای برای نمره گرفتن که بشود از طریق های مختلف از جمله تقلب آن را حل کرد. اما بقیه تقلب می کردند زیاد هم می کردند و خیلی زیاد هم می کردند، اینها بعد از تقلب هایشان یک برگه هایی می گیرند بعد با اتکا به این برگه ها و مدارک خود را به یک میز و موقعیتی قفل و زنجیر می کنند، بعد که خود را به این میر قفل و زنجیز کردند دوباره سفره تقلب را روی آن پهن می کنند و نردبان پیشرفت را با لا می روند، خیلی ها (نه همه) هم که می گویند نه ما چنین نیستیم دروغ می گویند، اینها می گویند ما درس خواندیم و زحمت کشیدیم و کار کردیم و مثلا دکتر شدیم و مردم را درمان می کنیم ولی نمی گویند که گاهی دارو ها را برای بیماری که نیاز به دارو ندارد فقط برای اینکه نگویند این دکتر بدرد نمی خورند تجویز می کنند و هزار کار دیگر که برایش هزار و یک توجیه هم دارند. من یک همچین آدمی نبودم، به همین دلیل وقتی آمدم در خارج، جایی که از پول نفت و اقتصاد دولتی خبری نیست توانستم خیلی زود کار پیدا کنم آن هم در کشوری که زبانش را نمی دانم و فقط به طور موقت اینجا هستم.

ولی آقای روحانی مانند من نیست، او هر کاری می کند تا مدرک دکترایش را بگیرد و رئیس جمهور شود، مردم ایران هم که خودشان هر کدام یک روحانی هستند این چرخه را در ایران می چرخانند و چنین است که وضع ایران همین است که هست، و این طور که پیداست همین طور هم خواهد ماند.

Read Full Post »

امروز اتفاقی یکی از مصاحبه های قدیمیم را خواندم و متوجه شدم درش از زبان من نوشته شده :

«دکتر محرابی که در ایران یک سکشوالیست بودند ایشان خیلی کمک می‎کردند …»

این مصاحبه از روی صدای ضبط شده نوشته شده و سراسر پر از اشتباه است ولی این یکی را که تازه متوجهش شدم دیگه واقعا آخرشه !

من احتمالا گفته ام سکسولوژیست نه سکشوالیست !

بقیه مصاحبه هم سراسر پر از اشتباه است. احتمالا همین اشتباه در متن انگلیسی هم هست ولی واقعا دلم نمی خواهد بروم نگاه ببینم انجا چه واژه هایی نوشته اند چون ممکنه همین پشت کامپیوتر سکته کنم.

Read Full Post »

لوگوی جدید دانشنامه

امروز کار ساخت لوگوی جدید دانشنامه را تمام کردم، اگر تا کنون مطلع نشدید سایت دانشنامه مدتی است که به جای وب هاست مستقل به سایت همجنس گرا منتقل شده به این دلیل که هنگام خروج از ایران مدتی نتوانسته بودم به کارها رسیدگی کنم و از جمله نتوانستم به موقع هزینه سایت دانشنامه را پرداخت کنم. به هر حال از آنجا که تا کنون کسی حتی به اندازه یک خط هم در دانشنامه مشارکت نکرده پس با وجدان آسوده دانشنامه را به سایت همجنس گرا ضمیمه کردم.

این هم لوگو :

Wiki

Read Full Post »

یک سال پس از فرار از ایران چند روزی است وقت گیر آوردم به سایت همجنس گرا رسیدگی کنم، مشغول تازه کردن و تغییرات اساسی در طراحی و عملکرد سایت هستم تا با رویه جدید سازگار بشود. امروز داشتم روی درست کردن یک آیکون برای صفحه ای که همجنس گرایی را تعریف می کند کار می کردم. اول به فکرم رسید با فتوشاپ یک لوگو با نوشته «همجنس گرایی» طراحی کنم ولی به نظرم آمد نوشته و شکل های هندسی جنبه انسانی و احساسی همجنس گرایی را نمی تواند به خوبی نشان دهد، بعد به فکرم آمد تصویر دو مرد در حال بوسیدن یا رابطه عاشفانه را بگذارم، ولی بعد از مدتی جستجو دیدم این فکر هم باز سه ایراد دارد یکی اینکه بیشتر تصاویر کپی رایت دارند، دیگری اینکه بیشتر تصاویر افراد غربی هستند و این ممکن است این تصور را ایجاد کند که همجنس گرایی یک پدیده غربی است، و از همه مهم تر همجنس گرایی را در ذهن بیننده فقط به همجنس گرایی مردان تعبیر می کند، با خودم گفتم دنبال یک تصویر از دو زن بگردم، بعد از مدتی جستجو دیدم بوسه دو زن  با توجه به فرهنگ جامعه و صنعت پورنوگرافی و تجربه های تصویری افراد به خودی خود در ذهن بسیاری افراد تبدیل به پورنوگرافی از زنان می شود. نا امید شدم و دست از پا دراز تر رفتم فتوشاپ را باز کردم و یک تصویر با زمینه بنفش و نوشته «همجنس گرایی» به رنگ سفید درست کردم. گفتم فعلا این را استفاده می کنم که کارم راه بیفتد تا ببینم بعد می توانم چکار کنم.

مرگ بر حکومت اسلامی، زنده باد جامعه اقلیت های جنسی

Read Full Post »

از تو متنفرم

این متن را برای کسی که در سال 2001 دوست پسرم بود می نویسم، امروز اتفاقی یاد آن ماجرا و آن دوران افتادم و هنوز بعد از 11 سال آن ماجرا من را تا حد جنون عصبانی کرد، جریان از این قرار بود که من در آن سال ها یک Yahoo Club داشتم، آن موقع وبلاگ ها به صورت امروزی و فیس بوک و این چیز ها البته وجود نداشت و چیزی که بتوان گفت کمی شبیه به وبلاگ های امروزی بود همین کلاب های یاهو بودند. این کلاب من از اولین وب نوشت های همجنس گرایان داخل ایران بود و خیلی مطالب رویش داشتم. یک روز دوست پسر بنده از من خواست که پسوردم را بهش بدهم، میگفت که اگر به هم اعتماد داریم نباید هیچ چیز مخفی داشته باشیم، من هم جوان بودم و در این زمینه کم تجربه (مانند بقیه مردم ایران که هنوز تجربه های اینترنتی نداشتند) من هم پسوردم را دادم، بعد از چند روز این فرد رفت و یاهو کلاب من را پاک کرد، آن موقع از بک آپ و ریکاور و این چیز ها بخصوص برای سرویس های مجانی مانند یاهو خبری نبود، به این ترتیب آن سایت رفت که رفت و فقط داغش بر دل من ماند، من هم چند ماه بعد یک کلاب جدید باز کردم ولی خوب آن کلاب اول ارزش تاریخی داشت. هنوز هم که هنوزه بعد از 11 سال وقتی یاد این ماجرا می افتم دلم می خواهد فریاد بزنم.

سینا، امید وارم به بد ترین صورت ممکن دچار مرگ تدریجی شده باشی و این متن را هرگز ندیده باشی، امید وارم در آخرین روز های زندگیت بی آبرو و بی کس و بی پول و بی همه چیز شوی، امید وارم هزاران بار آرزوی مرگ کنی، امید وارم امیدی به فردا نداشته باشی، امید وارم لحظه ای در زندگی احساس خوشی نکنی، امید وارم عزیزانت از پشت بهت خنجر بزنند. تو یازده سال است که من را با آن خاطره عذاب می دهی، تنها چیزی که من را آرام می کند این است که بشنوم خودت از صحنه زندگی پاک شده ای.

Read Full Post »

نوروز در ریشه یک مراسم مذهبی/حکومتی باستانی است که جدیدا به دست شیعیان مصادره و بسیار مذهبی تر هم شده تا جایی که قرآن بر سر نماد آن یعنی هفت سین رخنه کرده. من این مناسبت را به رسمیت نمی شناسم و جشن نمی گیرم چون نه به باور های مذهبی باستانی ایران اعتقاد دارم و نه به دین تازه تاسیس اسلام و فرقه تازه به دوران رسیده رافضی.

Read Full Post »

امروز یک پست با تصاویر بی پروا به مناسبت سنت هر ساله اعتراض به تحمیل دین در تاسوعا و عاشورا در وبلاگم قرار دادم، چند ساعت بعد به وبلاگ برگشتم و با کمال تعجب دیدم آمار بازدید وبلاگ در این چند ساعت بالای پانصد رفته و متوجه شدم این بازدید ها از پیوندی حذف شده در بالاترین بوده، در صفحه پیوند حذف شده در بالاترین نوشته شده «این لینک به علت حذف شد.» یعنی علت نامعلوم است، حتی فرستنده آن هم مشخص نیست. هر چه سعی کردم صفحه chached شده بالاترین را در جایی دیگر پیدا کنم به نتیجه نرسیدم. خلاصه اینکه چند ساعتی است سرگرم این مسئله شده ام و حسابی سر کار رفته ام و از شدت کنجکاوی نمی دانم باید چه کنم جز اینکه تقاضا کنم اگر کسی اتفاقا این پیوند حذف شده را دیده بگوید قضیه چه بوده و چه کسی پیوند را داده بوده و داستان از چه قرار است. مسئله دیگر این است که نمی دانم کنجکاو بودن در مورد حذف پیوندی در بالاترین یک مسئله اجتماعی است یا سرگرمی، البته سانسور یک مسئله اجتمای است ولی کنجکاو ماندن و گوگل و جاهای دیگر را به دنبال سرنخ جستجو کردن بیشتر به بخش سرگرمی می خورد.

Read Full Post »

Dragon Cave

تا امروز تونستم سه تا تخم اژدها در این وبلاگ بزرگ کنم یکیشون دو تاشون بالغ شدند و همیشه زنده می مانند ولی یکی هنوز بچه است و اگر تا شش روز دیگه بزرگ نشه خواهد مرد

این اژدها ها با دیدن شدن توسط مراجعان به صفحاتی که درشون پیوند شدند بزرگ میشند

این وسطی ا توی ساعت هایی از روز تبدیل به سنگ میسه که رنگش قهوه ای و خاکستری است و در ساعت هایی از روز که سنگ نیست رنگش بنفش هست

حالا باید ببینیم بعد ها که به این پست نگاه میکنم این بچه هه بزرگ شده یا نه

Adopt one today!Adopt one today!Adopt one today!

Read Full Post »

کسانی که هم سن من هستند این شعار را یادشون هست، عجب روزهایی بود

سه سید فاطمی، خمینی خامنه ای خاتمی

Read Full Post »

Older Posts »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.