Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘همجنس گرا’

منبع : سایت همجنس گرا

گروهی از افراد داوطلب امیدوار هستند شناخت مثبت از همجنس گرایان را در جامعه وسیع تری درشهر ونکوور کانادا شامل چینی ها ایرانی ها و پنجابی ها با یک کمپین جدید از پستر ها با نام « شهر رنگ‌های ما » افزایش دهند. (دنباله …)

برای دیدن پستر ها و ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید.

Read Full Post »

منبع : وبسایت همجنس گرا

موج جدید کاربردی کردن دوباره واژه همجنس باز و البته با کمال تاسف اینبار از سوی خود افراد همجنس گرا، این موج سعی دارد با سوا کردن تمام ناهنجاری های رفتاری و اخلاقی از همجنس گرایان و یکجا کردن آن در موجودی به نام همجنس باز یک تصویر منزه و بی عیب از فرد همجنس گرا در مقابل فرد همجنس باز که تمام ناهنجاری ها و پلیدی ها را در خود جمع کرده ارائه دهند. جدای نادرست بودن چنین تصویر سازی های سفید و سیاه گونه این رویکرد به نوعی لگد زدن بر زیر تمام کوشش های گذشته برای ایجاد درک درست و مطابق با واقعیت از پدیده همجنس گرایی است. ( دنباله مقاله را در سایت همجنس گرا بخوانید )

Read Full Post »

مهران مدیری و نوکران جیره خوارش در اقدامی ضد اخلاقی همجنس گرایان را به مسخره و توهین گرفتند، البته این اولین بار نیست که این دلال تلویزیونی که از برکت انحصار برنامه های اسلامی حکومت اسلامی به نان و نوا رسیده دست به چنین اقدام زشتی می زند ولی این بار از همه حد و مرز ها عبور کرده و همه پرده ها را دریده.

در این برنامه ضد اخلاقی جدید که برای پخش خارج از ایران ساخته شده که همین موضوع خودش جای بحث دارد که چطور بعضی چیر ها برای خارج نشینان وب است و برای ما بد، اینچنین گفته می شود :

- تلفن کننده : الو می می

- نوکری که نقش همجنس گرا را بازی می کند : جونِ می می – بگو جواب رو

- تلفن کننده : می می جون منم فی فی

- نوکری که نقش همجنس گرا را بازی می کند : فی فی ؟

- تلفن کننده : فی فی – تهرون

- نوکری که نقش همجنس گرا را بازی می کند : یادم نمیاد بگو جواب رو

- تلفن کننده : پارک دانشجو …

- نوکری که نقش همجنس گرا را بازی می کند : نه نه، نه، نه، یادم نمیاد

- تلفن کننده : پارک دانشجو، می می و فی فی بازی می کنند خیلی قشنگ، سرسره بازی

- نوکری که نقش همجنس گرا را بازی می کند : نه عزیز من جواب رو بگو

- تلفن کننده : بی پدر و مادر و ببینا

این ویدئو ضد اخلاقی را می توانید از این پیوند ببینید

Read Full Post »

وبلاگ ضد اخلاقی استاده اینچنین نوشت :

 

حالا کل این بحث ها یک طرف! بالفزض (فرض محال که محال نیست) بنده قبول کردم بله استنتاج معکوس و مغلطه وار حضرت داوکینز عین فلسفه ی مدرن است. از اولین نتایج قبول این نظریه در سطح جامعه این میشود که “همجنس گرایی” عملی شنیع است! چرا؟ چون که دقیقا بر خلاف مسیر تکامل جانداری به نام انسان عمل میکند و افراد همجنسگرا اگر همجنسگراییشان به علت ژنتیک باشد از آنجایی که قادر به انتقال ژن خود نیستند نسلشان منقرض خواهد شد و اگر هم امری اکتسابی باشد باز به دلیل اینکه خلاف قوانین طبیعت تکامل (که همانا آمیزش دو جنس مختلف به دلیل تداوم نسل است) رفتار میکنند (و از آنجایی که معیار داوکینز برای خوبی و بدی نسبت افعال با روند تکامل است) عملی قبیح و زشت مرتکب میشوند و نیاز به درمان دارند تا افراد دیگر را آلوده نساخته و نسل بشر را ور نندازن!

میدونم الآن یه عده میان نظر میدن که بله! حقوق همجنسگرا ها فلان و بیسار! اولا که این حرف حرف بنده نیست خیلی ناراحتین برین خر آقای داوکینز یا اگر تونستین داروین و برتراند راسل رو بگیرین! دوما اینکه این مسئله اساسا هیچ ربطی به حقوق همجنسگرا ها نداره و اصلا موافق با اعدام اون بنده های خدا نیست. بلکه اگر حرف ایشون رو (یا همین طور اگه حرف ادیان ابراهیمی یا هر مکتبی که طرز فکر مشابهی داره) در شنیع بودن همجنسگرایی قبول کنین به معنی بیمار بودن این افراد و لزوم بر درمان اون هاست (عینهو اعتیاد! افتاد؟). پس لطفا هوچی گری ممنوع!

 

پاسخ من :

این متن بی اساس است، ژنتیکی بودن همجنس گرایی رد شده، کامل ترین تحقیقات نشان می دهد همجنس گرایی در انسان یک پدیده مادر زادی است که در اثر شرایط محیطی درون رحمی سیستم عصبی جنین انسان تغییر می کند و فرد همجنس گرا می شود، زمینه ژنتیکی می تواند تا حدود 30 درصد احتمال این تغییر در جنین را بالا ببرد ولی هیچ ژن خاصی برای همجنس گرایی یا دگر جنسی گرایی وجود ندارد. بنابراین همجنس گرایی نه یک پدیده ژنتیکی است و نه یک پدیده اکتسابی(تربیتی/اجتماعی…) بلکه یک پدیده بیولوژیکی غیر ژنتیکی است.
ولی با این حال باز استدلال شما به چند دلیل دیگر درست نیست، اولا همجنس گرایان به صورت های مختلف در طول تاریخ تولید مثل داشته اند. در یکی از آمار هایی که فکر می کنم در آمریکا در دهه هشتاد منتشر شد پیش بینی شد در حدود 15 تا 20 میلون کودک دست کم یک والد همجنس گرا داشته باشند.
دلیل دیگر این است که تئوری هایی بر اساس تحقیق معروف به «برادران بزرگتر» فایده زیستی برای پیدایش همجنس گرایی در انسان وجود دارد. در یکی از تحقیقات در مورد همجنس گرایی معروف به «برادران بزرگتر» نشان داده شد که درصد همجنس گرا شدن در پسرانی که از یک مادر برادران بزرگتری دارند به نسبت تعداد برادران بالا می رود حتی اگر برادران هرگز با هم زندگی نکرده باشند و پدران مختلف داشته باشند و از طرفی برادرانی که از یک مادر نبودند تاثیری در آمار نداشتند. تحقیقات بیشتر نشان داد جنین پسر هر بار در بدن و رحم مادر اثر پایداری بر جای می گذارد که احتمال همجنس گرا شدن جنین های پسر بعدی را بالا می برد. بر این اساس این تئوری مطرح شد که همجنس گرایی در انسان نوعی مکانیزم کنترل جمعیت است و به این صورت با متعادل نگه داشتن رشد جمعیت انسان از نظر تکاملی یک فایده زیستی دارد به این صورت که میزان آن در صورت کم بودن زاد و ولد کم می شود و در صورت زیاد بودن زاد و ولد زیاد.
غیر از این چند مورد متن باز هم ایرادات علمی دیگری دارد.

Read Full Post »

آیا سعدی همجنس گرا بود ؟ این مقاله به بخشی از پرسش ها پاسخ می دهد.

برای خوادن مقاله روی این پیوند کلیک کنید

تکه هایی از این مقاله :

نگاهی کوتاه به سایر حکایات عشقی گلستان نشان می‌دهد که دو حکایت فوق واقعا الگوی برخورد سعدی نسبت به پسران نوجوان و زنان هستند. نخست از رابطه‌ی همجنسگرایانه شروع کنیم. در حکایت استاد و شاگرد کشتی‌گیر از باب اول با استادی روبرو هستیم که چون گوشه‌ی خاطرش نسبت به جمال یکی از شاگردان میلی دارد تمام فنون کشتی مگر یک بند آن را به دلبندش می‌آموزد. در حکایت دوم از باب‌ «در عشق و جوانی» خواجه‌ای عاشق بنده‌ی نادرالحسنش می‌شود ولی ازاینکه مرد غلام وظائف بندگی‌اش را انجام نمی‌دهد دلخور است. نکته‌ای که دوستش در این باب به او می‌گوید بسیار روشنگر است:‌ «ای برادر چون اقرار دوستی کردی توقع خدمت مدار که چون عاشق و معشوقی در میان آمد مالکی و مملوکی برخاست.» به عبارت دیگر در رابطه‌ی عاشقانه، طرفین آزاد و برابر هستند و اگر چنین خصیصه‌ای در رابطه‌ی سعدی با زنان دیده نمی شود از آن جهت است که زن برای او در حکم کارگر جنسی و خدمتکار خانه است نه معشوق. در حکایت سوم از همان باب، مرد پارسایی به محبت کسی ــ ظاهرا پسری ــ گرفتار می‌شود و حالت خود را چنین توصیف می‌کند:
«هر کجا سلطان عشق آمد نماند
قوت بازوی تقوا را محل»

در حکایت چهارم مردی عاشق پسر شاهزاده‌ای می‌شود ولی چون به دیدار او نائل می-گردد در دم نعره‌ای کشیده و صوفیانه جان می‌دهد:‌ «با من چرا سخن نگویی که هم از حلقه درویشانم بلکه حلقه به گوش ایشانم. آنگه به قوت استیناس محبوب از میان تلاطم امواج محبت سر بر آورد و گفت:
عجب است با وجودت که وجود من بماند
تو به گفتن اندر آیی و مرا سخن بماند
و نعره‌ای بزد و جان به حق تسلیم کرد.»

در حکایت پنجم، با عشق سوزناک یک معلم به شاگرد جوانش آشنا می شویم روزی شاگرد از استاد می‌خواهد که معایب او را برشمارد و جواب می‌شنود:‌ «ای پسر این از دیگری خواه، که آن نظر که مرا با تست جز هنر نمی‌بیند.» در حکایت ششم سعدی را می‌بینیم که هنگام دیدار دوست پسرش دستپاچه شده و آستینش چراغ را می‌کُشد.

در حکایت هفتم پیشنهاد می‌کند که دو مرد عاشق یکدیگر را زود زود ملاقات نکنند چرا که این کار موجب سردی روابطشان می‌گردد. در حکایت هشتم حس حسادت سعدی از اینکه پسر شاهد با رفیقان به نزد او می‌آید برانگیخته می‌شود. در حکایت نهم خود و دوست پسرش را چون دو مغز بادام در یک پوست می‌بیند. در حکایت دهم عالمی علیرغم خطر بی‌آبروئی به پسر شاهدی اظهار عشق می‌نماید و از جمله می‌گوید:
«هر که دل پیش دلبری دارد
ریش در دست دیگری دارد»

سعدی در حکایت دوازدهم شاهد پسر را‌ «امرد» می‌خواند و تفاوت دوره‌ی بچگی با بلوغ او را چنین توضیح می‌دهد:
«امرد انگه که خوب و شیرین است
تلخ گفتار و تندخوی بود
چون به ریش آمد و به لعنت شد
مردم‌آمیز و مهر جوی بود»

در حکایت هجدهم با عشق سوزناک سعدی نسبت به پسری که مقدمات نحو زمخشری را می‌خوانده روبرو هستیم. در حکایت نوزدهم سوگواری شاعر را بر سر مزار دوست پسرش مشاهده می‌کنیم. جدائی چنان بر قلبش فشار می‌آورد که با خود عهد می‌کند که دیگر گرد مجالست نگردد. در حکایت بیست و یکم عشق قاضی همدانی به پسر نعلبند را می‌خوانیم… و دیگر همین نمونه‌ها کافی است.

حال کارنامه‌ی عشق آتشین فوق را با نمونه‌ی روابط سرد، خشونت‌بار و غیر انسانی مردان با زنان مقایسه کنیم. در دیباچه‌ی گلستان می‌خوانیم:
«مردیت بیازمای و آنگه زن کن» البته برای رابطه‌ی جنسی، زن و مرد احتیاج به توانایی جنسی دارند ولی چون از دیدگاه سعدی در این رابطه مرد کارفرماست و زن کارگر جنسی، آنچه که ارزش دارد آلت مردی است و بس. زن و مرد با یکدیگر هم‌آغوشی نمی‌کنند بلکه زن متاع جنسی خود را در اختیار مرد می‌گذارد تا او از آن بهره جوید. همانطور که آب برای نوشیدن است و گوشت برای خوردن زن نیز وسیله‌ای است برای دفع شهوت مرد.

حکایت کنیزک چینی و برده‌‌ی سیاه از باب اول رابطه‌ی فوق را به عیان تصویر می-کند. پادشاهی کنیزکی چینی را به خاطر آنکه حاضر به جماع با او نشده به یکی از بندگان سیاه خود می‌بخشد. سیاه بلافاصله با کنیز جمع می‌شود. فردای آن روز پادشاه از ماجرا مطلع می‌گردد و دستور می دهد تا هر دو را ببندند و از دژ به خندق اندازند. یکی از وزرا شفاعت سیاه را می‌کند و شاه در جواب می‌گوید:‌ «اگر در مفاوضه‌ او شبی تاخیر کردی چه شدی، که من او را افزون از قیمت کنیزک دادمی. وزیر گفت: ای خداوند نشنیده‌ای که:
تشنه ی سوخته در چشمه ی روشن چو رسد
تو مپندار که از پیل دمان اندیشد
ملحد گرسنه در خانه ی خالی بر خوان
عقل باور نکند کز رمضان اندیشد
ملک را این لطیفه پسند آمد. گفت: سیاه را به تو بخشیدم. کنیزک را چه کنم؟ گفت: کنیزک را به سیاه بخش که نیم خورده او هم او را شاید.
هرگز آن را به دوستی مپسند
که رود جای ناپسندیده
تشنه را دل نخواهد آب زلال
نیمخورد دهان گندیده.»

دفع شهوت چون رفع گرسنگی یا تشنگی است. نه زور پیل دمان و نه گفته قرآن هیچ یک جلودار تشنه و گرسنه نیستند، همین امر در مورد غریزه‌ی جنسی نیز صدق می کند. بدن زن در این حالت چون آب و غذا می‌باشد و از خود اختیاری ندارد و توسط مرد مصرف می‌شود. زن خود قادر به خوردن یا نوشیدن نیست بلکه باید خورده یا نوشیده شود. بدتر از همه وقتی است که زنی توسط مردی مصرف می‌گردد، دیگر همه به او به صورت غذای نیمه خورده و آب دهان زده نگاه می‌کنند و متاعش از بازار می‌افتد. امروزه در جامعه‌ی ما رابطه‌ی فوق به همان استواری عصر سعدی برقرار است. زن بیوه بی همسر می‌ماند یا دختری که مورد تجاوز قرار گرفته متقاعد می‌گردد که با تجاوزکار ازدواج کند.

در حکایت چهل و هشتم از باب دوم رابطه‌ی جنسی مجازاً به کار کفشدوزی مانند می‌گردد که در آن مرد صاحب جوالدوز است و زن پوسته چرم. داماد کفشدوز نه فقط زن نوعروس را مورد تجاوز قرار می دهد بلکه حتی لب او را کفشگرانه می‌گزد. در حکایت بعدی ما ستم و تحقیر نسبت به زنان را در کنار تبعیض نسبت به معلولین مشاهده می کنیم:
«فقیهی دختری داشت به غایت زشت و به جای زنان رسیده. با وجود جهاز و نعمت کسی به مناکحت او رغبت نمی‌نمود… فی‌الجمله به حکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری ببستند. آورده‌اند که در آن تاریخ حکیمی از سر ندیب آمده بود که دیده‌ی نابینایان روشن همی کرد. فقیه را گفتند: چرا دامادت را علاج نکنی؟ گفت: ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد. شوی زن زشترو نابینا به.»

مرد اگر بینا شود به صورت یک انسان کامل‌الحقوق در می آید ولی زن را چنین گشایشی نیست. عین همین حالت در حکایت کنیزک چینی و برده‌ی سیاه اتفاق می‌افتد با این تفاوت که مرد ناقص‌الحقوق در اینجا انسان معلول است و در آن جا یک برده‌ی سیاه. هر یک از این سه گروه به سبب مشخصات بدنی خود، برده سیاه به خاطر رنگ پوستش، نابینا به خاطر نقص عضوش و بالاخره زن به خاطر جنسیتش. حال اگر زن زشترو کنیز و ناقص‌العضو هم باشد میزان ستمگری جامعه بر او صد چندان می شود. در حکایت هفتم از باب‌ «فوائد خاموشی» بر خیانت‌پیشگی و مکر زنان تکیه شده: منجمی که هفت گوشه‌ی آسمان را می‌پاید از عهده‌ی پائیدن زن خود برنمی‌آید.

حال پس از ذکر نقش زن به عنوان کارگر جنسی نوبت به نقش دیگر اجتماعی او به عنوان خدمتکار خانه می‌رسد. تمامی حکایات مندرج در باب‌ «در عشق و جوانی» به رابطه‌ی بین زن و مرد مربوط است، با این ویژگی که مرد، پیری ناتوان است و زن، دختری جوان. همین نکته به اندازه‌ی کافی روشن می کند که نقش زن به عنوان خدمتکار و پرستار تا چه حد برای سعدی و جامعه‌ی او مهم بوده است. در حکایت دوم پیری را می‌بینیم که دختری را به زنی می‌گیرد و با شیرین زبانی‌های مختلف کوشش می کند تا مزیت مرد پیر را نسبت به مرد جوان برای او ثابت نماید. ولی زن جوان ناگاه نفسی سرد از دل پر درد برآورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن یک سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله‌ی خویش که زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری…

زن کز برِ مرد بی رضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد

تا اینجا که می‌خوانیم تصور می‌کنیم که شاید سعدی مخالف سنت رایج عقد دختران نوجوان با پیرمردان است و شگفت‌زده می‌شویم که او را با رضایت زن چکار، ولی بیت بعدی بلافاصله موضوع را توضیح می‌دهد:

«پیری که ز جای خویش نتواند خاست
الا به عصا، کیش عصا برخیزد»

بنابراین زن خود از تجاوز مرد لذت می‌برد و به همین دلیل از مردی که قادر به انجام تجاوز جنسی نیست نفرت دارد. چنین زنان خود‌آزاری را فقط جامعه‌ی مردسالار می تواند پرورش دهد. بقیه‌ی ماجرا روشنگر است:‌ «فی‌الجمله، امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عده به سر آمد عقد نکاحش بستند با جوانی تند، ترشرو، تهی دست، بدخو. جور جفا می‌دید و رنج و عنا می‌کشید و شکر نعمت حق تعالی می-گفت که:‌ «از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم، که خوبرویی
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغزتر آید که گل از دست زشت.»

جامعه‌ی سعدی سنت‌گراست و در آن کهولت سن به منزله‌ی معیار ذخیره دانش و تجربه مورد احترام است. از میان سالمندان، به خصوص جنس مرد و طبقه‌ی اعیان هستند که به پشتوانه‌ی ثروت و قدرت اجتماعی خود دختران جوان و بی چیز را به پرستاری از خود بگمارند. خداوندگار سعدی زن»ضعیفه» را برای آن آفریده که از پیرمردان ثروتمند پرستاری کند. سعدی نیز انتقادی به ماهیت اجباری و خفت‌بار اینگونه ازدواج ها ندارد بلکه فقط می‌خواهد چنین وانمود سازد که زنان از قربانی شدن به دست تجاوزکاران جنسی لذت می‌برند و در رویاهای بیمارگونه شان دائماً خواب آلت تجاوز را می‌بینند. در حکایت دیگری می‌خوانیم:‌ «پیرمردی را گفتند چرا زن نکنی؟ گفت: من که پیرم با پیرزنانم الفت نیست پس او را که جوان باشد با من چگونه رغبت صورت بندد؟
زور باید نه زر، که بانو را
گزری دوست‌تر که ده من گوشت.»

آیا این همه نفرت و بغض نسبت به زنان نشانه‌ی همجنسگرایی است؟ آیا سعدی یک همجنس‌گراست؟ هر دو موضوع قابل بحث هستند. حکایات گلستان فقط ثابت می‌کنند که سعدی نسبت به پسران نوبالغ گوشه چشمی دارد ولی خواستار آمیزش جنسی با آنان نیست چنین کسی را در ایران نظرباز یا جمال‌پرست می‌خوانند و او را از بچه‌باز جدا می‌کنند. حکایت خشکسالی اسکندریه از باب‌ «در فضیلت قناعت» به خوبی نشان می‌دهد که او خود میان جمال‌پرستی با لواط تفاوت می‌گذارد و مردن از گرسنگی را بهتر از دست نیاز به سوی مخنث دراز کردن می‌داند:
«مخنثی ـ دور از دوستان که سخن در وصف او ترک ادب است خاصه در حضرت بزرگان از طریق اهمال هم در گذشتن از او نشاید که طایفه‌ای بر عجز گوینده حمل کنند بر این دو بیت اقتصار کنم که اندکی دلیل بسیاری بود و مشتی نمونه خرواری:
گر تتر بکشد این مخنث را
آن تتر را دگر نباید کشت
چند باشد چو جسر بغدادش
آب در زیر و آدمی در پشت ـ
نعمت بیکران داشت و تنگدستان را سیم و زری داد و مسافران را سفره نهادی. گروهی درویشان که از جور فاقه به جان آمده بودند آهنگ سماط او کردند و مشورت من آوردند. سر از موافقت باز زدم و گفتم:
نخورد شیر نیم خورده‌ی سگ
ور به سختی بمیرد اندر غار.»

آیا سعدی این حکایت منحصر بفرد در گلستان را فقط برای رد گم کردن آورده؟ و اگر چنین نیست چگونه می‌توان بین این ادعا نامه‌ی سخت علیه همجنسگرایان با آنهمه شوخ و شنگی‌ها نسبت به پسران نوبالغ‌ «در باب عشق و جوانی» یگانگی دید؟ قدر مسلم این است که سعدی گرایش به همجنسگرایی داشته ولی به خاطر تعصبات رایج قدرت ابراز صریح آنرا نداشته است.

برای خوادن متن کامل مقاله روی این پیوند کلیک کنید

Read Full Post »

منبع

اداره آمار ملی انگلیس در یکی از بزرگترین سرشماری ها از نوع خود که از میان 450 هزار نفر که مورد پرسش قرار گرفتند یک درصد خود را همجنس گرا و نیم درصد دو جنس گرا معرفی کردند. این تحقیق از در منازل و افراد بالای 16 سال انجام شده.

از میان 450 هزار نفر 95% خود را دگر جنس گرا، 0.5% دوجنس گرا و 1% همجنس گرا معرفی کرده اند و 3% پاسخ مشخص به این پرسش نداده اند.

قبلا هم آمار های دیگری در نقاط مختلف درصد مشابه را نشان داده بودند با این حساب عدد یک درصد واقعی ترین آمار همجنس گرایان خواهد بود.

Read Full Post »

چرا من روی وبلاگ پسر خیلی کم کامنت می نویسم ؟

راستش را بخواهید وبلاگ پسر آنقدر از نظر طراحی شلوغ است که به سختی می توانم تیتر پست ها را پیدا کنم چه برسد به کامنت ها، برای دیدن لیست آخرین کامنت ها باید صفحه را کلی پایین کشید تا در آن ته ها بتوانم این لیست را به سختی پیدا کنم، آنقدر پیوند و پستر و لیست روی صفحه است که من را واقعا گیج می کند، به اضافه اینکه پس زمینه لیست ها با پس زمینه اصلی یکی است و چشم به سختی مرز قسمت های مختلف با هم را تشخیص می دهد، چیدمان کامنت ها از آخر به اول بر خلاف عادت من است چون اکثر جاهایی که من سر و کار دارم مطالب از اول به آخر لیست میشن به خصوص که در این سیستم یک استثنا هم وجود دارد به این صورت که اگر بای یک کامنت جواب نوشته شود این جواب زیر کامنت اصلی می آید و بنابر این در این قسمت کامنت ها از اول به آخر می شود در صورتی که بقیه کامنت ها از اخر به اول است. به این دلایل من بیشتر وبلاگ پسر را از طریق RSS می خوانم.

به اضافه اینکه رضا به من امکانات مدیریتی روی پسر داده (که تقریبا هیچ وقت ازش استفاده نکردم)، و از طرفی پسر وبلاگ مرجع است و بر خلاف وبلاگ شخصی خودم که هر چی دلم بخواد می نویسم نمیشه بی توجه به دیگران درش فعالیت کرد، اگر کسی که اجازه مدیریتی در وبلاگ دارد یک دیدگاه خاصی را حتی در کامنت ها دنبال کند ممکن است عده ای تصور کنند که وبلاگ پسر از بی طرفی خارج شده و به بلندگوی شخصی تبدیل شده، به خصوص که من همیشه مطالب جنجالی و تند می نویسم، بنابراین نمی توانم بدون خود سانسوری روی پسر کامنت بگذارم.

عملیات انتحاری

بعضی رفتار ها بیشتر به باجگیری و عملیات انتحاری شبیه است، عده ای کتابی را که حکم مرگ من در آن نوشته شده می بوسند و می خوانند و ترویج می کنند و آن را مقدس می دانند، تقدیس و بوسیدن و ترویج و بارها و بارها بازخوانی حکم مرگ یک نفر توهین نیست؟ من اگر اسم و مشخصات شما را روی یک کاغذ بنویسم و زیرش بنویسم این فرد فاسد است و باید کشته شود و بعد این را کپی کنم و پخش کنم و آن را ببوسم و در جایگاه مخصوص بگذارم شما نمی گویید این توهین است؟ اگر نمی گویید اعلام کنید که من فورا این کار انجام دهم.

حالا اگر ما به این بساط فتنه اعتراض کنیم می گویند به مقدسات توهین نکنید؟ عجب! مرگ خوب است ولی برای همسایه. این چه بساطی است، احترام یک جانبه نمی شود، این مکتب منحوس چه احترامی به من گذاشته که من آینه آن شوم. کسی که جوابی برای این پرسش ها به ما نمی دهد. به جای آن  عملیات انتحاری (مظلوم نمایی) انجام می گیرد، حالا ما به جای منتظر جواب بودن و جواب نگرفتن باید جواب پس دهیم که چرا نفرت پراکنی می کنید چرا دو دستگی می کنید چرا لی لی به لا لای این و آن نمی گذارید. این حنا دیگر رنگ باخته.

Read Full Post »

عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی (غیر اجتماعی و غیر خانوادگی و غیر تربیتی) که احتمالا شامل شرایط درون رحمی در دوران جنینی است نقش بزرگی در شکل گیری رفتار همجنس گرایانه دارد.

محققان دانشگاه علوم بیولوژی و شیمی «کویین ماری» و موسسه «کارولینسکا» در شهر استکهلم گزارش داده اند عوامل ژنتیکی و عوامل محیطی (که برای هر فرد منحصر به فرد است و می تواند شامل فرایندهای بیولوژیکی مانند تاثیر هرمون ها در رحم مادر باشند) در تعیین رفتار همجنسگرایانه مهم هستند.

دکتر قاضی رحمان یکی از محققان ودانشمندان پیشرو در زمینه گرایش جنسی انسان توضیح می دهد : این تحقیق آب سردی بر روی تمام جستوجو هایی که به دنبال یک ژن واحد یا یک عامل محیطی واحد که بتواند همجنس گرایی را تعیین کند ریخته است. عواملی که بر روی گرایش جنسی تاثیر گذار هستند پیچیده اند. و ما فقط درباره همجنس گرایی صحبت نمی کنیم، رفتار دگرجنس گرایانه نیز تحت تاثیر ترکیبی از عوامل ژنتیک و محیطی است.

تیمی به سرپرستی دکتر نیکلاس لنگسترم در موسسه کارولینسکا اولین سرشماری جمعیت محور را از میان دوقلوهای بزرگسال (20 تا 47 ساله) در کشور سوئد انجام داد. تحقیق بر روی دوقلوهای همسان (تک تخمکی) و غیر همسان معمولا برای یافتن عوامل ژنتیکی و محیطی موثر بر روی یک ویژگی شخصیتی کاربرد دارد. دوقلوهای همسان تمام عوامل ژنتیکی و محیطی را با هم به صورت مشترک دارند در حالی که دوقلوهای غیر همسان فقط در نیمی از عوامل ژنتیکی و تمام عوامل محیطی را با هم مشترک هستند، به همین سبب شباهت بیشتر در دارا بودن یک ویژگی شخصیتی در دوقلو های همسان در مقایسه با دوقلو های غیر همسان نشان می دهد که عوامل ژنتیکی در قسمتی از آن ویژگی شخصیتی دخیل هستند.

این تحقیق بر روی 3826 دوقلو (7652 نفر) انجام شد و از آنها در باره کل تعداد شرکای جنسی همجنس و غیر همجنس که در طول زندگی داشته اند پرسیده شد. یافته ها نشان داد 35 درصد تفاوت در رفتار جنسی همجنس گرایانه در مردان ناشی از عوامل ژنتیکی است.

دکتر رحمان توضیح می دهد: در مجموع ژنتیک عامل 35 درصد از تفاوت مردان با رفتار همجنس گرا شناخته شده و سایر عوامل منحصر به فرد محیطی (که شامل شرایط اجتماعی شرایط خانوادگی و تربیتی که بین دوقلو ها مشترک است نمی شود) عامل 64 درصد این تفاوت ها شناخته شده. به عبارت دیگر مردان از راه های مختلف در فراید رشد همجنس گرا می شوند نه یک راه مشخص.

برای زنان عوامل ژنتیکی در حدود 18 درصد میزان رفتار همجنس گرایانه را توضیح می دهد، عوامل غیر مشترک محیطی 64 درصد و عوامل مشترک یا محیط خانوادگی 16 درصد.

تحقیقات نشان می دهد ژنتیک تاثیر مهم ولی متوسطی دارد، عوامل محیطی غیر مشترک در دوقلوها که ممکن است شامل عوامل موثر در دوران رشد جنین درون رحم مادر باشد بیشترین تاثیر را دارد. عوامل ژنتیکی در زنان تقریبا به اندازه عوامل مشترک محیطی نقش داشته در صورتی که عوامل محیطی مشترک تقریبا بر روی رفتار جنسی مردان تاثیری نداشته.

دکتر رحمان اضافه می کند : این تحقیق بدون محدودیت نیست، ما از یک معیار رفتاری برای سنجش گرایش جنسی استفاده کرده ایم که شاید برای مردان مناسب باشد (گرایش روانی و رفتار جنسی و واکنش جنسی در مردان بسیار به هم مربوط هستند) ولی برای زنان کمتر مناسب است. به غیر از این مورد تحقیق ما دقیق ترین تخمین ها در مورد تاثیر عوامل ژنتیکی و غیر ژنتیکی بر روی گرایش جنسی را ارائه می دهد.

Read Full Post »

یادمه یک روزی با یکی از دوست پسر های سابقم در یک مهمانی کوچک چهار نفره بودیم، اون خواست من را ببوسه و من سرم را کنار کشیدم بعد اون یک چک زد توی صورتم، من هم که نمیخواستم آبرو ریزی بیشتر راه بیندازم عکس العملی نشان ندادم، بعد که رفتیم بیرون کلی سر هم داد و بیداد کردیم. من میگفتم که تو تا حالا دیدی مادر و پدرت برن توی یک مهمونی و همدیگر را اینطوری ببوسند؟ اون میگفت نه ولی ما فرق داریم این چیز ها برای جمع ما عادی است. من هم گفتم برای جمع شما شاید ولی برای من نه. من فکر می کنم اگر ما بخواهیم احترام کلیشه ای که در جامعه مرسوم است را از دیگران (دگر جنس گرایان) توقع داشته باشیم باید اول شخص خودمون به شخص خودمون احترام بگذاریم و بعد به همجنس گرایان دیگر، این خود ما هستیم که تا حد زیادی مرز احترام و پرستیژ خودمان را تعیین می کنیم. خیلی ها اول که یک همجنس گرا را می بینیم فوری ازش می پرسیم تاپ هستی یا بات؟ این نشانگر ذهنیتی است که از خودمان و از طرف مقابل داریم. من فکرمی کنم خیلی ها دوست دارند همیشه در جایگاه قربانی باشند و برای همین هیچ تلاش و مبارزه ای برای بدست آوردن آزادی، احترام و برابری و چیز هایی که همیشه از عدم آن گلایه دارند نمی کنند. در مورد آزادی هم می خواهم تاکید کنم ما باید دید دقیق تری به آزادی و محدودیت های آزادی و فلسفه آزادی داشته باشیم، قدم اول برای آزادی رها شدن از گرفتاری های ذهنی و قید و بند هایی است که در ذهنمان ساخته ایم، برای اینکه به دیگران در مورد عدم آزادی خود شکایت کنیم باید اول خودمان با آزادی آشنا باشیم و آن را دست کم در زندگی شخصی لمس کرده باشیم و بدانیم از چه چیزی حرف می زنیم.

Read Full Post »

فکر می کنم ما باید سر اینکه کدام نگارش را انتخاب کنیم و بکار ببریم به توافق برسیم، داشتن یک نگارش مشخص برای این واژه کمک خواهد کرد که این واژه رسمیت بیشتری پیدا کند و بیشتر بتواند با واژه همجنس باز رقابت کند.

من خودم از ده سال پیش «همجنسگرا» می نوشتم، ولی در سالهای اخیر در پی استفاده گسترده از نگارش «همجنس گرا» در رسانه های پر مخاطب و رسمی کم که به نگارش «همجنس گرا» روی آوردم. از طرفی در ذهن من جدا نوشتن همجنس گرا روی قسمت دوم این واژه که گرایش است توجه بیشتری می دهد.

خلاصه من استفاده از نگارش همجنس گرا را پیشنهاد میدهم و خوشحال میشم نظر شما را هم در این باره بدونم.

Read Full Post »

Older Posts »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 28 مشترک دیگر بپیوندید